(311)مدیریت رابطه ی راهبردوفرهنگ
|
1- تغییرات مرتبط باماموریت وهنجارهای بنیادی سازمان |
4- تجدیدنظردرراهبردیاآمادگی کامل برای مواجهه باتغییرات مشکل وبلندمدت |
|
2- تمرکزبرتقویت فرهنگ |
3- مدیریت پیرامون یاحول فرهنگ |
زیاد
تغییرات
مورد
نیازدر
عوامل
کلیدی
سازمان
کم
جدول4-11مدیریت راهبرد- فرهنگ
مدیران زمانیکه به ارتباط بافرهنگ وعوامل مهمی که راهبرد(استراتژی)به آنهاوابسته است فکرمیکنند،زمان سختی راسپری میکنند،چراکه به سرعت به این نتیجه میرسندکه عناصرکلیدی ومهم شرکت مانندساختار،سیستمها،سبک مدیریت،ستاده هاوافراد،تحت تاثیرراههای اجرای وظایف مهم مدیریتی وایجادروابط مدیریتی قراردارند،واجرای راهبردجدیدنیزمعمولاتاحدودزیادی باتعدیل دراین عناصرهمراه است.همچنین تعامل وسازگاری یاتناسب میان تغییرات لازم برای اجرای راهبردوفرهنگ نیزبرای مدیران اهمیت میابد.جدول بالاچهارچوب وراهنمای مفیدی برای مدیریت فرهنگ- راهبردفراهم میسازد،چهارچوبی که باشناسایی چهارموقعیت اساسی که یک شرکت ممکن است باآن روبروگرددمدیران راراهنمایی میکند.
تغییرات مرتبط باماموریت:
درخانۀ شمارۀ یک مدیریت برای اجرای راهبردجدیدبه تغییرات متعددی درساختار،سیستمها،پستهای مدیریتی،رویه های عملیاتی یاجنبه های بنیادی دیگرسازمان نیازمنداست.باوجوداین،بیشترتغییرات موردنظربافرهنگ موجودسازمان سازگارند.معمولاشرکتهادراین موقعیت،گذشته ای موفق وعملکردی اثربخش داشته ودریک موقعیت امیدوارکننده اند؛اینگونه مدیران معمولادرپی آن هستندکه ازفرصتهای مهم مزیتهایی بدست آورندویااینکه باتوجه به تواناییهای اساسی شرکت دربازاریامحصول آن تجدیدنظرکنند.چنین شرکتهایی ازنظرفرهنگی نه تنهامیتوانندراهبردجدیدی رادنبال کنندکه تغییرات مهمی راهم شامل گردد،بلکه ازقدرت فرهنگ موجودهم میتواننددراجرای راهبردجدیدسودببرند،امادرعین حال بایدچندنکته رامدنظرقراربدهند:
1- تغییرات مهم بایدبطورآشکارباماموریت یاهدف بنیادی سازمان مرتبط گرددومدیریت نیزبایدازابزارهای لازم برای نشان دادن این ارتباط استفاده نماید.
2- براستفاده ازنیروی انسانی موجودتاکیدشودوتاآنجاکه امکان داردمسئولیت اجرای راهبردبایدبه آنهاواگذارگردد.آنهاارزشها،باورهاوهنجارهایی دارندکه این اطمینان رابه مدیریت میدهدکه اجرای تغییرات مهم بافرهنگ سازمان تعارض پیدانکند.
3- تعدیلات درسیستم پاداش بایدبه دقت انجام گیرد.
4- تغییراتی که بافرهنگ جاری سازمان کمترسازگاری داردبایدموردتوجه قرارگیردوحتی درچنین موقعیتهایی ممکن است شرکت خود،آن کارراانجام ندهدوبرای اجرای آن باشرکتهای بیرونی قراردادببندد،فرضاقراردادساخت قطعه ای بایک شرکت خارجی.
به حداکثررساندن تشریک مساعی:
درخانۀ شمارۀدو،تغییرات سازمانی برای اجرای راهبردجدیداندک است واینگونه تغییرات نیزبطوربالقوه بافرهنگ جاری سازمان سازگاراست.شرکت دراین موقعیت بایدبردوموضوع تاکیدکند:
1- استفاده ازاین موقعیت وامتیازبرای تقویت ومحکم کردن فرهنگ سازمان
2- استفاده ازاین فرصت زمانی برای برطرف کردن موانع توسعۀ فرهنگ مطلوب.
مدیریت پیرامون فرهنگ:
مدیریت درخانۀ شمارۀسه باتغییرات اندکی درعناصرکلیدی سازمان برای اجرای راهبردجدیدروبروست،اماهمین تغییرات اندک نیزبطوربالقوه بافرهنگ جاری سازمان ناسازگاراست.درچنین وضعیتی سوال مهم برای مدیریت اینستکه آیاتغییرات موردنظرازشانس معقولی برای موفقیت برخورداراست یاخیر؟بعنوان مثال،یک شرکت فراملیتی وپیشرودرصنعت،باچندتهدیدمهم برای رشدوسودآوری عالی روبروبود.این شرکت برای مواجهه بااین تهدیدها،باتوجه به فرصتهای بازارکوششهای قابل ملاحظه ای درزمینۀ تجدیدساختارسازمانی انجام داد،امامدیریت،پس ازارزیابی ریسک ناشی ازناسازگاری بافرهنگ سازمان،این راهکاررانپذیرفت.چنانچه شرکت باتغییریک عامل مانندساختارمواجه شودکه بطورتفکیک ناپذیری بافرهنگ مرتبط است،یک راهکارمثبت برای اجرای راهبردجدید،برنامه ریزی وهماهنگی نیروی انسانی است که وسیلۀ مهمی برای اجراست.مدیریت درخانۀ شمارۀسه میتواندازروشهای ذیل برای حل مسائل خوداستفاده کند:ایجادبخش یاشرکت مستقل- استفاده ازگروههای کاری،تیمهاویاهماهنگ کنندۀ برنامه ها- فروش واحدها-بستن قراردادهای فرعی- وامثال آن.اماایدۀ اصلی،ایجادروشی جایگزین برای رسیدن به تغییرمطلوب بدون مواجهۀ مستقیم باهنجارهای ناسازگارفرهنگی است وروشن است که باکاهش مقاومت فرهنگی،تغییرممکن است جذب سازمان شود.
تدوین مجددراهبرد:
مدیریت درخانۀ شمارۀچهاربابیشترین چالش درمدیریت روابط فرهنگ- راهبردروبروست وبایدتغییرات سازمانی متعددی رابرای اجرای راهبردجدیدصورت بدهد،اماتعدادوماهیت این تغییرات باارزشهاوهنجارهای جاری ومعمولامحکم ناسازگاراست.درچنین حالتی مدیران بایدابتدامناسب بودن تجدیدنظردرراهبردراباپرسشهای زیربررسی نمایند.
- آیاواقعاضرورت دارکه تعدادی ازعوامل بنیادی سازمان تغییرکنند؟
- آیامیتوان این تغییرات رابه گونه ای قابل پذیرش وموفق انجام داد؟
اگرجواب به این سوالات منفی باشد،مدیریت بایدبه طورجدی موضوع تدوین مجددطرح راهبردی رامدنظرقراردهدوراهبردی راانتخاب نمایدکه باارزشهاوهنجارهای سازمان بیشترسازگاراست ومیتواندآنرااجرانماید،اماچنانچه مدیران به این نتیجه برسندکه تجدیدنظردرراهبردانتخاب شده منافع بلندمدت شرکت رادربرنداردوضرورت داردکه فرهنگ سازمان تغییرکند،میتوانندچنین اقدام اساسی وسمبلیکی رابعنوان مبنایی برای شروع تغییرفرهنگ موردبررسی قراربدهند.این اقدامات که برای اجرای فرایندپیچیده ودرعین حال بسیارمشکل تغییرفرهنگ ممکن است به مدیران کمک کننددرذیل آمده است:
نقش مدیرعالی اجرایی:
یک مدیرعالی اجرایی نقشی آشکاردرهرتغییربنیادی سازمان دارد.این یک نقش سمبلیک درگرفتن تصمیمات سخت است.بنابراین تیم مدیریت عالی بایدفشاربرای تغییرراایجادکندوبه گونه ای عمل نمایدکه جدیت وقطعی بودن مسیرجدیدرانشان بدهد.
استخدام وارتقاء:
یک راه موثربرای شروع فرایندتغییرارزشهاوهنجارها،ورودافرادجدیدبه سازمان است،افرادی که ارزشهای مطلوب دارندوجهت تبیین وتلقین این ارزشهامناسب هستند.شرکتهاهمچنین میتوانندافرادی راکه درمقابل تغییرات جدیدبه شدت مقاومت میکنندجابجاکنندوحتی درحالتهای خاص ممکن است مدیریت عالی سازمان تغییرکند.
تغییرساختارپاداش:
یکی ازراههای موثردیگربرای تغییرارزشهاورفتارهابرقراری ارتباط میان ساختارپاداش وتغییرمطلوب دررفتارافرادوواحدهای فرعی سازمان است که شامل پرداختهای جبرانی،تخصیص منابع وسایرپاداشهایی است که تاثیرمثبت برتغییررفتاردرجهت مطلوب یاموردنظردارند.
تبیین رفتارمطلوب:
بدون اینکه مدیران ازرفتارمطلوب برای اجرای تغییرات آگاه شوندامکان اینکه بتواننددروظایف وروابط تغییرایجادکنند،وجودندارد.بنابراین تیمهای برنامه ریزی وهمکارانشان بایدقوانین جدیدراتبیین کنندونشان بدهندکه چگونه رفتارجدیدبرافزایش توسعه وپیشرفت شرکت موثراست.
ثبات رویه میان تغییرات مطلوب وپاداشها:
یک عنصرمهم درتغییرفرهنگ این است که کارکنان رااحمق فرض نکنیم،آنهااولویتهای واقعی راتشخیص میدهندوبانخستین ناسازگاری سخت حیران میشوندوسپس نسبت به تغییربی اعتناشده،سرانجام درمقابل آن مقاومت میکنند؛بنابراین،برای تغییرفرهنگ ثبات رویه میان آنچه گفته میشودوآنچه پاداش داده میشودبسیارحائزاهمیت است ودرواقع ثبات رویه درهرجنبه ازفرهنگ برای موفقیت آن ضروری است.ازآن گذشته،تغییردرفرهنگ سازمانی نیازبه زمان داردومجریانی که درتبدیل بنیادی یک فرهنگ موفق بوده اندتخمین میزنندکه فرایندمذکور6تا15سال زمان لازم دارد.بنابراین،راهبردسازان درکوششهایشان برای تغییرعوامل اساسی وتجدیدشکل گیری راه انجام دادن کارهادریک شرکت بایدتدریجی بودن فرایندراتشخیص بدهند.آنهابایدفرصتهای کوچک رابرای شروع یک اقدام که بطورآشکارتقویت کنندۀ روحیه وجهت فرهنگ جدیداست،جستجونموده،وکوشش کنندکه به تدریج تعهدات کارکنان رابه راهبردجدیدسوق دهندبه طوری که تناسب میان ارزشهای کارکنان وماموریت جدیدسازمان به طورمستمربهبودیابد.
ساختار،رهبری وفرهنگ درقرن بیست ویکم:
کاهش قدرت تعدادی ازبزرگترین شرکتهای جهان درآغازقرن بیست ویکم وورودبه اقتصادجهانی باورنکردنی است.اشتباهات راهبردی مدیران شرکتهایی همچون کداک،جنرال موتورز وای تی اندتی،قدرت آنهاراتحلیل برده است.تردیددرتغییر،حفظ ساختارسازمانی سنتی،رهبری ناکارآمد،وفرهنگهای مقاوم درمقابل تغییرباعث میشوندکه تعدادی ازشرکنهای برترناگهان فروشهای خودراازدست بدهندوبابحران بقاروبروگردند.خطربسیارمهم تراماپنهان تری هم درکمین شرکتهاست وآنهم خطرناتوانی شرکتهادرتطبیق وناسازگاری باسرعت تغییرفناوری ونوسانات فناوری مدرن است.مطالعات انجام شده همه بیانگرآنستکه تعدادکمی ازشرکتهاسرمایه گذاریهای سنگینی دراین حوزه انجام داده اند.
منبع۲۹۴