تبليغاتX
بنام اوکه فرهنگسازترین فرهنگسازان است
بنام اوکه فرهنگسازترین فرهنگسازان است
__________ اولین وجامعترین پایگاه رایانه گسترفارسی زبان باموضوع فوق تخصصی فرهنگ سازمانی _________
(278)نقدی برسریالهای ماه
اینکه تلویزیون توانسته است تاحدودی اوقات فراغت مردم راپرکندجای تشکردارد.ولی این بحث پیش میایدکه آیابرای سرگرم نمودن مردم به هرحربه ای میتوان متوسل شد؟یکی ازشعارهای اصلی رسانه ی تلویزیون اینستکه خودرادانشگاه مینامد!آیادردانشگاه استکه کودکان یادمیگیرندکه چگونه دروغ بگویند؟چگونه نیرنگ بازی کنند؟چگونه میتوان پدرکشت؟وازچه راههایی(دروغ یاراست)بایداستفاده کرد تادل کسی رامفتون خودنمود؟...خوشبختانه بدلیل شلوغی ایام درروزهای هفته فقط کمی ازاین سریالهارامیبینم،ولی روزجمعه تقریباهمه آنهارامیبینم!بحثی دراین خصوص بااستادداشتیم،استادکه ازشهره گان علم ارتباطات درکشوراست،میگفت:خوب منهم موقعیکه میبینم همه یک چیزرانگاه میکنند،به آن نگاه میکنم،منهم چون هنجاری به سخره گرفته میشود،خنده ام میگیرد،ولی آیابراستی برای خنداندن مردم میتوان هرارزشی رابه باداستهزاگرفت؟آیاوظیفه ی تلویزیون افزایش سطح فرهنگ عمومی نیست؟حال آنکه باالفاظ بسیارسطح پایینی که بازیگران فیلمهاوسریالهابکارمیبرند،درواقع ماشاهدافول سطح فرهنگ عمومی هستیم!درهجودیگری ماشاهدیم که تاریخ مابه سخره گرفته میشود!فنون جدیدنزاع دسته جمعی آموزش داده میشود!کشاورزان وروابط میان سنتی ترین نهاداجتماعی کشورچنان لگدمال شهرنشین داستان میشودکه گویی فرشته ای درمیان لجنزارگیرکرده است!چندروزپیش هم که متاسفانه شاهدبودیم بعضی دانش آموزان درمدارس به روش این سریال هجوبایکدیگرنزاع کردندومتاسفانه ترآنکه بعضی ازآنان نیزازاین مدارس اخراج شدند!جای بسی تاسف است که گناهکارانیکه مقصراصلی هستنددرامانندوتابعین که هنوزبه درجه ی درک نرسیده اند،گناهکار.
2 مرقومه در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 9:17  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(277)تبحردرعلوم
دیشب خواب قشنگی دیدم،درجمعی ازعلماحضورداشتم،قراربودبرروی یکسری مقالات،نظرعلمی خودشانرابدهند،منهم بعنوان منشی جلسه بودم.به هرحال خوابهایی که درآنها،بزرگی یاعالمی حضورداشته باشد،همیشه من راشادمیکند،گواینکه تلاشم همیشه درزندگی پانهادن برورطه ی علم ودانش بوده است.شایدبعضیهابگویند،اینقدرخرافاتی نباش!خواب واین چیزهارابریزدور!بایدبگویم انسان زوایای مختلفی دارد که بایددرحدنیازوعلاقه درخصوص آنهااطلاعات داشته باشد.چه بگویم،برای ترقی هرانسانی راهی برمیگزیند.بایدتلاش نمودچون علوم شقوق مختلفی دارد وماناچارازکسب تبحردریک حوزه هستیم،هرآنچه راکه باآن سروکارداریم لااقل ازمقدماتش مطلع باشیم،چراکه بسیاری ازعلوم درارتباط تنگاتنگ بایکدیگرهستند،چه بساپاره ای ازعلوم راهکارفتح ابوابی ازعلوم دیگرباشند،پس بایددراین حدازآنهابهره کسب نمود.امروزاستادخاطره ی جالبی تعریف کرد،بحث برسرروشهای نوین کسب اطلاعات بود.درجریان انفجاراخیردراهوازکه حدودساعت۱۷بوقوع پیوست،شبکه ی العالم حدودساعت۶بعدازظهراعلام نمود بمبی دراهوازمنفجرشده است ومنجربه کشته شدن۲نفرومجروح شدن۵نفرشد.دقایقی بعدخبرگزاری فرانسه به العالم زنگ میزندودرخصوص خبرمنتشره سوالاتی میپرسد،لحظاتی بعدخبری ارخبرگزاری فرانسه برروی تلکس رفت وآماررا۲کشته و۵۰ زخمی اعلام نمود.اینبارالعالم به خبرگزاری فرانسه زنگ میزندومیگوید:آنچه مابه شمااعلام کردیم این نبود!آنهامیگویند:مافقط ازشماکه سوال نکردیم بلکه ازمنابع دیگری هم پرس وجوکردیم.البته این اشتباه العالم نسبت به اشتباه قبلی درخصوص انفجاردربوشهر،شدیدنبود،ولی نشان میدهدکه درفرایند تبادل اطلاعات جویندگان خبرنه تنهاقدم به عقب نمیگذارند،بلکه سعی میکنندحتی ازخبرگزاری مکانیکه حادثه درآنجابه وقوع پیوسته است نیزجلوباشندوتنهابه آنهم اکتفانکنند.
2 مرقومه در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 12:52  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(276)فرهنگ ناسا
چندی پیش گزارش هیئت تحقیق درخصوص علل سرنگون شدن سفینه ی کلمبیارامطالعه میکردم،این اتفاق درآوریل سال۲۰۰۳میلادی به وقوع پیوست.جالبترین نکته تاجاییکه توانستم آنرامطالعه کنم این بودکه نوشته بودنقص فرهنگ سازمانی ناسابه همان اندازه دراین واقعه دخیل است که نواقص فنی.برای ماخیلی این مسئله ی عجیبی است نه؟بایدهم عجیب باشد.امروزبحث زیادی دردانشکده دراین خصوص داشتیم.استادمیگفت درسفارت چین جشنی به مناسبت روزملی چین برگزارشده بودکه ماهم دعوت شده بودیم.به سفارت که رفتیم حسابی پذیرایی شدیم وچینیهای زیادی راآنجادیدیم.چندروزبعدنمایشگاه محصولات چین بودماهم رفتیم،باناباوری دیدم همان چینیهایی که درسفارت آنروزسینی به دست درحال پذیرایی بودند،اینباربالباسهای شیک وتروتمیزبه مراجعین دارنددرخصوص محصولات کشورشان توضیح میدهند.استادمیگفت من یک دوست چینی داشتم که رابط من دراین مراودات بود،به او گفتم اینهاهمانهاهستندکه آنروزدرسفارت بودند؟!مردچینی جواب دادبله درسته،درواقع کارمندهای رسمی سفارت دوسه نفربیشترنیستند،مواقعیکه مراسم خاصی داریم همه ی چینیهایی که به دلایل مختلف درتهران هستندیکجاجمع میشوندتاکارهابانظمی خاص انجام شود....این گوشه ی کوچکی ازدلیل پیشرفت پرجمعیت ترین کشوردنیاست.ازهرپنج نفرانسان روی کره ی زمین یکنفرچینی است.اگرچنین فرهنگ منسجم سازمانی دراین کشورنبود،آیامیتوانستنداینهمه نفوس رااداره کنند؟!!برای رشدفرهنگ درسازمانهایمان نبایدمنتظردیگران بود،بایدازخودشروع کرد.روح تعهدبایدازمقام شعاربه درآید.تعهدفردی است که تعهدجمعی میافریند.مابایدازدرست کرداران بیاموزیم نه اینکه بدسگالان به مابیاموزندکه چه کنیم.اگراین سرلوحه ی زندگیمان باشدکه"هرچقدرکه دیگران بدی کنند،دلیل بربدی من نمیباشد"کشوری آبادخواهیم داشت.اگربرای ماآبادنشده است بکوشیم برای آیندگان آبادباشد.آیااین حرف درست است که"ای آقاهمه دارنداینکارومیکنن مگه من بابقیه فرق دارم،مگه من خونم سرختره".فراموش نکنیم که غلبه بربدیهاست،خوب بودن ولی سخت است.
2 مرقومه در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 17:4  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(275)مواردی ازخرده فرهنگهای سازمانی
صبح که به اداره رفتم،داخل صف دستگاه کارت زنی ایستاده بودم که یک دفعه دیدم شخصی که قیافه اش آشنانبود وسط صف آمد،من بدون اینکه تامل کنم به اوگفتم:ببخشیدقربان شماظاهراتازه استخدام شده اید،به هرترتیب بایدمطلع شویدکه ماهمیشه نوبت دیگران رارعایت میکنیم.آن شخص نگاهی به دیگران کرد ودرحالیکه خودرازیربارنگاه دیگران مقصردانست ازمن ودیگران عذرخواهی کردورفت انتهای صف...این مثال خیلی ساده ای ازیک خرده فرهنگ سازمانی بودکه البته شاهدمثال هم زیاددارد...موقعیکه کارت زدم واردآسانسورشدم،محل کارمن درطبقه ی هفتم قراردارد.درآسانسورکنارمن خانمی که ظاهراحساسیت داشت بایک دستمال کاغذی دردست ایستاده بود،وقتیکه درطبقه ی پنجم خواست بیرون بروددستمالش افتادداخل آسانسور،یکی ازخانمهای دیگری که درآسانسورحضورداشت به اوتذکردادومن نیزادامه دادم:اگرتک تک مانظافت محیط کارمان رارعایت نکنیم،سخت کوشی ماموران نظافت اداره بی نتیجه خواهدماند...دراداره ی ماعلاوه برتمیزی محیط کار،چنان به تمیزی لباس کارمندان اهمیت داده میشودکه اگرخانم یاآقایی احیانافراموش کرده باشدسرووضعش رامرتب کند،همگان بانگاههای خودچنان وی راشماتت میکنندکه مجبورمیشودمرخصی ساعتی بگیردوبرودتاباسرووضعی مناسب برسرکاربرگردد.هنگامیکه برای صرف ناهاربه رستوران اداره میرویم صدای موزیکی آرام همگان رااززمان آغازوپایان صرف ناهار مطلع مینماید.مدیرماهیچگاه باالفاظ تندبازیردستانش صحبت نمینماید،درعوض کارمندان خودمیدانندکه خطای آنهابدون اینکه آبروی آنهادرجمع برده شود،عقوبتی درپی خواهدداشت،عقوبتی که آنهاخودآنرابه اطلاع دیگران میرسانند تادیگران چنین خطایی نکنند.دراداره ی ماکارمندان قبل ازاستخدام بااصول،قوانین،فرهنگ وخط مشی های مکتوب سازمان آشنامیشوندوطی حداکثرسه ماه بایدفرهنگهای نانوشته ی سازمان راهم فرابگیرند.
2 مرقومه در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 9:33  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(274)فرهنگ
صبح که میاییدبه اداره باکمال ناباوری متوجه میشویدکه بعض ازکارمندانتان هنوزنیامده اند!عصبانی نشوید،برویددراتاقتان،به منشی هم بگوییدهیچ تلفنی راوصل نکند،کمی باخودخلوت کنید،شماچه بایدبکنید،مطمئناتنبیه همیشه نتیجه ی دلخواه رابه همراه نخواهدآورد،پس بیشترفکرکنید،دیروزآقای بهرامی کارمندقسمت اداری به شماگفته بودمادرش مرده است،امروزدیرمیاید.خوب این ازاین،خانم مقدس تایپیست هم که گفته بودبچه اش مریض است وبایدامروزاورابه دکترببرد،اینم ازاین،آقای عباسی کارشناس هم که گفته بودمیخواهدباخانم نوایی دیگرکارشناس اداره ازدواج کندوامروزچون روزازدواج آنهاست،بایدبرونددنبال کارهاو....خوب بیشترفکرکنید،به علتهافکرکنید،آیاشمامشکلی درزندگی ندارید،ولی چراشماخودتان همیشه اول صبح پشت میزتان هستیدوبه جریان امورمیپردازید؟بیشترفکرکنید،یک نکته هست که شمابه آن توجه نمیکنید،شماضرورت اهدافتان رادرک میکنید،ولی کارمندانتان به نقطه ایکه شمارسیده ایدهنوزنرسیده اند،دریک کلام شمادرنهادینه کردن فرهنگ سازمانتان پیشرفتی نداشته اید،بایدبرای آنان ضرورت اهداف راتعریف کنید،چرااهداف مهم هستند،واینکه حضورتک تک آنهاباعث دستیابی بهتربه اهداف خواهدشد،هنگامیکه دیرسرکارمیایند،بایدتوجیه شوندکه هرلحظه تاچه میزان سازمان راازمسیرش به بیراهه میکشند،اگرهمیشه پدرانه آنان رادرسرنوشتشان دخیل نمایید،بسیاری ازمشکلات حل خواهندشد،آنان بایدبفمندکه فعالیت،فکر،تلاش ونظراتشان درسرنوشت سازمان موثراست.همانگونه که شمابطورسالانه آنان راارزیابی میکنید،آنان نیزدرخصوص کارهای شمانظراتی دارند،پس به آنهااجازه دهیدحتی به شماانتقادکنند.اصول محکم دموکراسی درسازمان باعث هرچه پیشرفته ترشدن فرهنگ سازمانی خواهدشد،فرهنگی که پیشرفت سازمان رابه دنبال میاورد.
2 مرقومه در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:11  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(273)فرهنگ سازمان
درنظرخواهی که مدتی است دروبلاگم گذاشته ام،هدفم اینستکه موضوع فرهنگ سازمانی رادرسازمانهای ایرانی بررسی نمایم.تااین تاریخ۴۶درصدپاسخگویان گفته اندکه تنها۱۰درصدسازمانهای ایرانی به نقش فرهنگ درسازمان واقف هستند!براستی چرااینگونه است؟دراینکه هرسازمانی برای خودیک فرهنگ حاکم دارد،نبایدشک داشت،منتهانکته اینستکه چراسازمانهای ماسعی درکنترل نیروی عظیم فرهنگ نمینمایند؟بی گمان فرهنگ حاکم برسازمان میتواندمددرسان مدیران باشدتاآنهابهتربتوانندسازمان رابسوی اهدافش هدایت نمایند.آری،بی برنامگی دراغلب مجموعه های سازمانی ما،بی برنامگی درپروسه ی فرهنگی رانیزرقم زده است!روح تعهدیکی ازمبانی عمده ی فرهنگی است که اگردرباورهای کارکنان یک مجموعه دمیده شده باشد،نایل شدن به ستیغ قله های افتخاررابه ارمغان خواهدآورد.کجباری که متاسفانه مشاهده میکنیم دراغلب سازمانهای ماپول شویی ورشوه خواری رایکی ازاجزاء فرهنگ بیمارمجموعه هایمان نموده است،ازسوی کدامین ساربان برگرده ی این شترلنگ،نهاده شده است؟آری،چنان درسازمانهایمان برضرورت وجودفرهنگ سالم تاکیدنورزیده ایم که اندک اندک هجوم فرهنگهای ناسالم میرودکه بنیان وشالوده ی سازمانهایمان رابپراکند.علم نمودن یک فرهنگ قوی هیچگاه دیرنیست،عزم مدیران رامیطلبدوبس.فراموش نکنیم که"رطب خورده نمیتواندمنع رطب نماید"،بلیِ،برای ارتقاءبخشیدن به تاثیرفرهنگ سازمان،ابتدادستان پاکی برای مدیران بایدداشت،که اگراینچنین شود،راهی دیگرنخواهدماند.
2 مرقومه در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 13:29  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(272)صهبای پریشانی
دیشب خواب خیلی عجیبی دیدم.راستش۱۴سال پیش مادرم سرطان ریه گرفت وفوت شد.خیلی کم خوابش رامیبینم.شایدحتی سالی یکبارهم نشود.دیشب خواب دیدم نیروهای اسراییلی عده ای رادریک سالن بزرگ زندانی کرده اند.منهم یکی ازسربازان اسراییلی بودم.مادرم درگوشه ای ازسالن چندپله پایینترازقسمتی که من درآنجابودم،دربستربیماری روی یک تخت خوابیده بودوبه خودش میپیچید.من لابلای ظاهرافلسطینیهامیگشتم ومدام به مادرم نگاه میکردم.فلسطینیهاداشتندمیخوابیدندولی کاملاباحالت سکسی.یعنی بعضی مردهالخت میشدندوبه رختخواب میرفتندوبعضیهاهم که باهمسرشان به رختخواب میرفتندهردوباحالت عریان به زیرپتومیرفتند،حالت عریانی تقریبامشهودبود.من ظاهرابرای زیارت الخلیل(حرم حضرت ابراهیم) میخواستم بروم بیرون،ساک من به بزرگی یک تابوت وبلکه دوبرابریک تابوت بود،اسراییلیهاساک من راهم که ظاهراازخودشان بودم وقتی میخواستم بیرون بروم بازرسی کردند.درقسمتی دیگرازخواب،یکی ازمناطقی راکه بارهادرخواب دیده ام،دیدم،آنجایک راه کوهستانی بودکه چندین بارازآنجاعبورکرده بودم وهمیشه باخودمیگفتم که چرااینجارادرست نمیکنند؟ولی ایندفعه باشکافتن کوه یک راه درکنارکوه درست کرده بودند.خوب خواب بوددیگر،خیلی بایدفکرکنم،خداکندبه نتیجه برسم که اینهاچه بود؟چرامادرم رادرخواب خیلی کم میبینم وحالاکه میبینم بااین حالت؟بگذریم،امروزامتحان اکسس داشتم،یک بیست دیگربه بیستهای عمرم افزوده شد.ازخداوندمیخواهم راهی به مانشان دهدکه همیشه بیست حرکت کنیم،بیست زندگی کنیم وبیست بمیریم.
2 مرقومه در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 12:19  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(271)حرکت
اغلب افرادیکه باآنهاصحبت میکنم،میگویندهنراین نیست که موافق جریان آب حرکت کنی،بلکه هنرآنستکه مخالف آب حرکت کنی...بابهترین دیدگاه تنهامیتوانم بگویم این تنهاگوشه ای ازحقیقت است،اصل ماجرابسیارپیچیده ترازاین حرفهاست،چراکه مخالف جریان حرکت کردن همیشه منجربه صواب نمیشود،همانگونه که موافق جریان بودن نیزهمیشه محورشرنبایدتلقی گردد،آری،شناخت شرایط سخن برتراست،اینکه مادرک کنیم که چه وقت بایدموافق حرکت کنیم،حال که موافق حرکت میکنیم باچه سرعتی حرکت کنیم بهتراست؟.ازاین گذشته گاهی نبایدموافق حرکت کنیم ونبایدمخالف حرکت کرد،بلکه چون کوهی استواربایدبی حرکت ماند،این کوه نیزبایدتوانایی مقابله باسیلهای مختلف راداشته باشد،گاهی هم بایدمخالف حرکت کرد،سرعت حرکت درجریان مخالف هم مهم است...میبینیدکه به همین ترتیب انسانهامتفاوتندواینطورنیست که همه ازجایگاهی واحدبرخوردارباشند. مادرصحبتهایمان گاهی به این مثل اشاره میکنیم که"خواهی نشوی رسواهمرنگ جماعت شو"...براستی این مثل تاچه میزان مصداق دارد؟بایدبپذیریم که این مثل مصداق کلی ندارد،چون بارهادیده ایم که جماعتی ره به خلاف رفته اندوبرعکس، رسوایی درپیروی ازجمع بوده است!درچنین حالتی میگویندخلاف جریان حرکت کن تاتودرزمره ی رسوایان قرارنگیری.مدیران کارآفرین وخلاق عمومااین شرایط رادرک میکنندوبسته به موقعیتهای گوناگون،تصمیمهای مناسب میگیرند.آنهامیدانندکه چه وقت موافق،چه وقت مخالف،چه وقت ثابت واستواروباچه سرعتهایی درجهت موافق یامخالف حرکت کنند.
2 مرقومه در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 12:12  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(270)درس شیرین مدیریت
خوب امروزچهارشنبه است وبنده قراربودچهارشنبه هادانشکده باشم.راستش الان ازدانشکده آمدم.کلاس هشت ونیم تاده تشکیل شدولی کلاس بعدی باتصمیم بچه هاتعطیل شدتااستادش عوض بشود.یک ربع بعدیواشکی رفتم ونگاهی به داخل کلاس انداختم،استادبیچاره تنهادرکلاس داشت تخته راپاک میکرد.بچه هامعتقدنداین استادبه دانشجویان به چشم بندگان خودمینگرد،وی مغروراست وخضوع علمی نداردو...درحقیقت این استادهم باخیلی استادهای دیگرتفاوتی ندارد،فقط چیزی که هست به سختی نمره میدهد(اینرابچه هامیگویند)،به هرحال بااینکه باتعطیل کردن کلاس موافق نبودم،چون تقریباهمه ی بچه هانظرشان براین بود،بنده هم تبعیت کردم.به هرحال بحث کلاس اول درخصوص مدیریت درسازمانهای ایرانی بودواینکه این درسهایی که مامیخوانیم عملاهیچ استفاده ای دربازارکارندارند.همچنین این بحث مطرح شدکه بالاخره این الفبایی که ازاین علم میخوانیم ره به کجامیبرد؟نظریه ی(ارتباطی) شرام وچاکوتین ولازارسفلدو... بالاخره چه سودی دارد؟...استادمیگفت من بایداول به شمایادبدهم چگونه هواپیمایتان رابلند کنید،تابعداطریقه ی فرودآمدن رابتوانم به شماآموزش دهم،درحقیقت الفبایی که شمامیاموزید،به شماکمک خواهدکردتاسازمانتان رابهترمدیریت کنید.یکی ازبچه هاگفت:آخراین مواردبارهاتکرارشده است،استادگفت:تکرارلازم است وضمن تکراردقت کنیدکه مواردجدیدی هم گفته میشودوچون درک موضوعات جدیدبستگی به درک مفاهیم پیشین دارد،ناچارم به آنهانیزاشاره کنم.خلاصه آنکه بحث هرچه عملی ترکردن دروس دانشگاهی،بحثی است که امروزه درکشورمامطرح است ولی تارسیدن به نقطه ی مطلوب هنوزراه بسیاراست!!!
2 مرقومه در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11:51  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(269)بازهم ناله ای ازدرد
دیروزدوست عزیزی بنام آقابهروزبرایم پیغام گذاشتندوضمن اظهارلطف،گفتندکه چرابه موضوع اصلی وبلاگم (یعنی مدیریت)نمیپردازم!راستش خیلی دلم گرفت.خوب البته ماهرکداممان ناچاریم درحوزه ای خاص ازعلوم واردبشویم تابتوانیم بیشترمثمرثمرباشیم.اول اینکه من اگرننویسم مریض میشوم،بعدااینکه علم مدیریت مفهومی بسیاربزرگترازآنچه که دردانشگاههاتدریس میشوددارد،یک مدیرخوب قبل ازاینکه دردانشگاهی درس خوانده باشد،بایدبه لحاظ انسانی دردایره ی فرهیختگان بوده باشد،لازمه ی فرهیختگی دست یازیدن برتمام مکنونات است،لااقل درحدتوان.مسلمابدانیدمدیری موفقتراست که ازعلوم جسمانی وروحانی بیشتری بهره برده باشد.این مشکلی است که مادرکشورمان زیادباآن روبروهستیم،بلی،زیادداریم مدیران تک بعدی،مدیرانی که چون فقط توانایی درک بعضی شرایط رادارند،بعضابانقصان روبروهستند.دراین مقال میخواهم داستانی دیگرازسازمان ایکس برایتان بگویم،مدت یکسال واندی است که معاون این سازمان عوض شده است.معاون قبلی که شخصی سیاسی کارو مستبدبود،الان دریکی ازوزارتخانه هامشغول است.درتوانایی مدیریتی اوبحثهای زیادی بادوستان کرده بودم.بلی،اولااقل درعمل پیروماکیاول بود،برای رسیدن به اهدافش به هرترفندی متوسل میشد،درحالیکه قانون درخصوص اعوان وانصاروی اعمال نمیشد،ضمن آنکه دم ودستگاهی عریض وطویل نیزازراه رانت خواری درکشورهای اروپایی داشت.به هرحال معاون جدیدکه ظاهرااهل کاربودپارسال مشغول کارشد،اقدامات جالبی راشروع کرد،کارهایی که معاون قبلی باسیاست بازی اززیربارآنهاشانه خالی میکرد،...به هرحال باندمعاون قبلی ازهمان اوایل دست به کارشدندتادرچرخه ی کارمعاون جدیداختلال ایجادکنند،وی راخیلی آزردند،آخرآنان سیاسی بازبودندواین لااقل نمیخواست سیاست بازی کند،چندی پیش مطلع شدم که چنان رنجیده خاطرشده است که میخواهدخودرابازنشسته کند.خوب فکرمیکنیدچه کسی مقصراست؟معاون اول؟معاون دوم؟معاون اول چنان اختاپوس واربرسازمان چمبره زده بودکه تنهاکارهایی راانجام میدادکه بگونه ای منافع اورافراهم نماید،بنابراین فردی بودکاری ولی درراستای منافع شخصی.وامامعاون دوم نیزفردی است کاری منتهادربعدمبارزه بارانت خواران وحیف ومیل کنندگان بیت المال ضعیف است.اگراودراین بعدهم قوی بودمیتوانست سازمان رابه سرمنزل مقصودبرساند.اماافسوس...خوب دوست عزیزمیبینیدکه بایدهمه بعدی بودتابتوان بربیعدالتیهاغلبه نمود.بازهم ازشماممنون که مرابه سخن وادارنمودید.موفق باشید.
2 مرقومه در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 9:11  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(268)سیمرغ رویاها
یک شب درخواب برسروروی خودم مقدارزیادی سوسک دیدم،تمام اطراف راهم پوشانده بودند(میتواندحکایت زخارف باشد).شبی به همین منوال مارهای زیادی برسروروی خوددیدم(بعضیهامیگویند تعبیرمارثروت است)شبهای زیادی خودرادرتوالت آنهم عمومی دیدم(بعضیهاازاینهم تعبیربه مال دنیامیکنند)شبی درخواب دیدم سوارپژوی۲۰۶هستم ودریک خیابان شیب دارناگهان ترمزبریدم ومحکم به دیواریک توالت کوبیدم دیواردرهم ریخت وواردتوالت شدم.شبی دیگرواردیک توالت عمومی شدم همه ی توالتهاکثیف بودندوچاه آنهاپرشده بود(ازاین قسم چندین باردیده ام).زیاددرخواب دیده ام که درلبه پرتگاه ویاچاهی پرازفضولات ویااستخری عمیق ودهشتناک،قراردارم.براستی اگرانسان میتوانست ازخوابهای خودفیلمبرداری کند،مطمئنابسیاری ازوقایع رامیتوانست پیش بینی کند.صحنه هایی که انسان درخواب میبیند،احتمالاگاهی مربوط به قرنهای گذشته،زمان حاضرویاقرنهای آتی است.گاهی خودرادرلابلای دره های صعب العبورمیبینم،توگویی انسان همینکه میخوابد،روحش،ازخداخواسته،به سرعت سفری به بیکرانه هاآغازمیکند،ازکجامعلوم شایدبعضی صحنه هامربوط به فضاهایی درکرات وآسمانهای دیگرباشد.خوب البته گاهی انسان موضوعی دربیداری برایش اتفاق افتاده که درخواب هم درهمان موضوع سیرمیکند،ولی شمامیدانیدکه بعضی اوقات انسان چیزهایی درخواب میبیندکه اصلابه آنهافکرنمیکرده است.یادم میایدشبی شیری سفیدرنگ وبالداربرفرازبام خانه مان نشسته بود،سواربرپشتش شدم وبه آسمان پروازکردم...خداوندابراستی فلسفه خلقت خواب چیست؟!!!
2 مرقومه در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 9:6  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(267)عنقای خیال
دیشب خواب عجیبی دیدم،دیدم زمان حضرت طالوت زندگی میکنم،توگویی مبارزه ی طالوتیان وجالوتیان همیشه ی تاریخ ادامه دارد،طالوت پیامبرتازه فوت شده بودومردم کم کم داشتندبرای زنش حرف درمیاوردند،درست مثل زمانه ی ماکه خیلی ازمردم میگردندتابرای یکی حرف دربیاورند.خوابهای من ازیک جهت به تاریک وروشن ودرجات کمتروبیشترتقسیم میشوند،منظورم اینست که بعضی خوابهای من درتاریکی میگذرند،بعضیهادرنورکم،بعضیهادرنورمتوسط یک روزمعمولی وبعضیهاچنان پرنورندکه انسان رابه یادبهشت میاندازند.یکباریادم میایدازخوابهای نوع چهارم،دردشتی وسیع وسرسبزبودم،افق دردوردستهاکاملاواضح وهویدابود،جویباری زیبادرجریان بودوانسان نمیخواست ازآن فضابیرون بیاید....شبی پدرم بتازگی ازسفرحج آمده بود،درخواب دیدم من یکطرف خرابه ای بزرگ هستم وپدرم درسمت دیگر،من درست درجنوب غربیترین(میدانیم که کعبه نیزدرامتدادجنوب غربی ایران قراردارد) نقطه ی آن خرابه بودم،خرابه ایکه پرازآشغال وکثافات بود،وتنهادوروبرمن نسبتاتمیزبود،پدرم به سمت من آمد،کارتنی پرازصابون برای من هدیه آورده بود...شبی خودرادرمجلس علماوبزرگان یافتم،آنهابه من لقمه ای نان وحلوادادند،بعدازاین خواب احساس شوروشوق عجیبی به من دست داد...شبی درخواب دیدم باعمویم وچندنفردیگردراتاقی خوابیده ایم،درخواب مدام باپاهای خودبه یکدیگرمیزدیم وجای دیگران رامیگرفتیم تاجای خودمان بازترباشد،ناگهان عمویم بلندشدوازاتاق بیرون رفت...درهمان روزهابودکه عمویم به دیارحق شتافت.خداوندبه همه عمری بابرکت عنایت فرماید.
2 مرقومه در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 9:6  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(266)خواب
چندشب پیش خواب خیلی قشنگی دیدم.خواب دیدم بایک ستاره ی کوچک دریک تالاربزرگ میرقصم.جایی مانندتالاریکه درپایان کارتون زشت وزیبای والت دیسنی شاهزاده بانامزدش میرقصیدند.قدستاره تقریبامانندیک کودک ۸ساله بودکا البته کمی تپل هم باشد.ستاره به تعبیری دیگرهمانندیک بادکنک بزرگ بودبه ابعاد۷۰سانتیمتر،هم دست داشت وهم دهان،دستانش دردستان من بودوبه اینوروآنورمیرفتیم درست مثل رقص،بادهان زیبایش بامن حرف میزد،ازنمایی دیگرستاره کاملاسنگی مینمودولی همانگونه که گفتم همانندیک بادکنک سبک....دریک پنجشنبه که خیلی اعصابم ازمدیرم خوردبودبه خانه رفتم،به هرجان کندنی که بودشام خوردم وبعدازچندتاکارکه باسختی آنهاراهم انجام دادم رفتم به رختخواب،درحالیکه تصمیم گرفته بودم صبح شنبه وارداتاق مدیربشوم وصندلی رابرسراوبکوبم وبعدازاینکه بیهوش شداوراازپنجره بیندازم پایین تاهمه ازدستش راحت شوند...خلاصه بایک مشت ازاین افکارخوابیدم...جمعه ی خیلی بدی داشتم...شب شنبه به خواب رفتم...فرداصبح که ازخواب بیدارشدم هیچ اثری ازآن احساسات داغ نبود،رفتم به فکر،براستی چه اتفاقی افتاده بود؟خیلی به خودم فشارآوردم،بلی درست بود،آن امامزاده بازهم به دادمن رسیده بود،دریکی دوتاازپیامهای گذشته برایتان ازپیاده روی حدوداپنجاه کیلومتری به سمت چندامامزاده گفته بودم.بله،همانهابودندکه چنان آرامشی به من دادند...که دیگرآنروزصبح اثری ازخشم درخودنیافتم...درکوچه باغی میرفتم که پایانش یک امامزاده بود،من این امامزاده راچندین باردرخوابهای مختلف اززوایای گوناگون دیده بودم وهردفعه آرامشی خاص ازخواب میافتم.خداونداآرامشی همیشگی به جانمان عطافرما،بازارچه ای درکنارامامزاده بودمثل شاه عبدالعظیم،البته نمیدانم آنچه درخواب دیدم متعلق به کدام امامزاده بودولی بعداکه فکرکردم بیشترنشانه هابه آن امامزاده میخورد،درخوابی دیگرخودرادرباغ امامزاده دیدم که درختان هرمیوه ای برشاخسارخودداشتند،شبی دیگردیدم که دراتاقی دیواربه دیوارامامزاده میخواهم سکونت کنم...
2 مرقومه در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 15:53  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(265)شبنم عشق
دیروزکلاسهاشروع شدبه این دلیل دیگر علاوه برروزهای تعطیل،روزهای چهارشنبه هم نمیتوانم مطلب بنویسم،به هرحال جایتان خالی کلاسهای خوبی هستندکه انسان رابه وجدوشوروشوق میاورند.فراگیری مطالب جدید واقعااین احساس رابه انسان میبخشدکه توهنوززنده ای وبه عنوان پاره ای ازخلقت گیتی برای کشف حقایق بایدتلاش کنی.عنوان این مطلبم رابه دلیل آنچه درزیرمیایدانتخاب کرده ام،عارفی میگوید:به جای آنکه مرگ خودراازخدابخواهید،زندگی پربرکت ازاوبخواهید،زندگی که درآن بتوانیدبه مردم سودبرسانید،همچنین،به جای آنکه ازخداوندبخواهیدشماراآزمایش نکند،ازاوبخواهیددرآزمایشاتش کمکتان کندتاسربلندبیرون بیایید.به هرحال ازاین دوجمله خوشم آمدگفتم آنهارابنویسم تاشایدمورداستفاده ی شماهم قرارگیرد.انسان دراین زندگی به اموری نیازداردتاروحش آرامش بیابد،غذای روح تلاش به همراه رضااست،یعنی اینکه انسان درعین اینکه تلاش میکندتاکلبه ی عمرش نورانی باشد،بایدقبول کندکه خواسته های انسانهاباهم یکی نیست،منظورم اینستکه بعضی مواقع به شکوه به خالقمان رومیکنیم که چراچنین شدوچراچنان،ولی نمیدانیم که آنچه ازدیدگاه مانقمت تلقی میشود،شایدازدیدگاه دیگری نعمتی باشدکه خداوندبه اوعطاکرده است،درچنین حالاتی بایدصبرکنیم وبلافاصله برتلاشمان برای موفقیت دیگران وخودبیفزاییم.به هرحال آنچه نبایدفراموشمان شوداینکه ماآمده ایم تابکاریم،نیامده ایم که دروکنیم،همانگونه که ازکاشته های گذشتگان بهره میبریم بایدآیندگان نیزازکاشته های مابهره ببرند.
2 مرقومه در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 14:2  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(264)خط بازی حتی درعلم!
روزچهارم مهرتازه برای انتخاب واحدرفتم دانشکده(آخراینطوربرنامه ریزی کرده بودند)،خوب یک سری کلاس بایک سری اساتیدخاص روی تابلونصب کرده بودندکه فقط همینهارابایدمینوشتیم وقدرت انتخاب هم نداشتیم،دراین ترم۱۱واحدوبه عبارتی۵درس(درس دوواحدی زبان تخصصی راهم اصلاجزوواحدهاحساب نکرده اند!والا۱۳واحدمیشود)برایمان درنظرگرفته اند.دودرس ۳واحدی بااستادی است که ترم قبل دانشجویان تومارنوشتندودرسش حذف شد،چون دانشجویان به نوع تدریس ایشان اشکال واردکرده بودند!دوباره این ترم نه یک درس بلکه دودرس وجمعا۶واحدبه ایشان داده اند،البته بنده خودم بااین استاددرس نداشته ام.یک درس دوواحدی هم به استادی دیگرداده اندکه بنده خودم قبلاباایشان درس داشته ام،وبایدبگویم تاریخ ولادت تامرگ حسین کردشبستری درحافظه ی ایشان عجیب جولان میدهد!جالبتراینکه ایشان مدیریکی ازدپارتمانهای علمی دانشکده هم هست ومناصب دیگری هم درجاهای دیگرداردکه بماند!دیروزیکی ازاساتیددلسوزوکاری دانشکده رادیدم،گرچه بازکردن دل بزرگان کاری طاقت فرساست،ولی بابازکردن دل خودم اورامجبورکردم عقده گشایی کند،استادی چون درخط راه میرودبه اودرس میدهند،واستادی چون درخطی که آنهادیکته میکنندراه نمیرودبایددردانشکده ی خانه تدریس کند!شماوما،بله،همه ی ماسراغ داریم نوابغی راکه اینچنین خانه نشین شده اند،استادی دیگرداشتم که اونیزچنین بود،جالب اینکه باآنکه فقط تدریس خوبی داشت،من ازهمان ابتدای ترم به بچه هاگفتم این اگربه این روندادامه دهد،چون کاسه کوزه ی خیلیهارابرخواهدزد،ترم بعدبه اودرسی نخواهندداد،که البته چنین نیزشد!اصلاچه معنی دارداستادخوب درس دهد!!!

2 مرقومه در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 8:43  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(263)امروزچه کنم؟
امروزصبح حدودساعت۸خواستم متنی درخصوص فرهنگ سازمانی بنویسم،چون احتمالاموضوع پایان نامه ی فوق لیسانسم دراین خصوص خواهدبود،همینکه خواستم مشغول نوشتن شوم یکی ازدوستان بسیارخوبم ازراه رسیدوصندوقچه ی دلش رابرایم بازکرد،این دوست من توسط مدیرش درحال اخراج بود،مرابسیارناراحت کرد،جوانی بسیارسالم وکاری،یک ورزشکاربزرگ،وهمچنین فردی باسلامت نفس،و... ولی نمیدانم چرااغلب ماانسانهاکاستیهای خودراقبول نمیکنیم وچون کاستیهای ماواقعیتی ملموس هستند،به ناچارآنهارابه دیگران منتقل میکنیم،آری،مدیریکه برای دوستم زده بود،خودازجانب مدیرش زیاداستهزاء میشد،وآن آدم بیچاره تلافی رابرسرزیردستانش میاورد،همینکه این چندسطررانوشتم یکی دیگرازدوستان به شکایت ازمدیرش نزدمن آمد،خدایاامروزچه روزی است،به من طاقتی عطافرماتابتوانم باتحمل درددیگران،موجباتی فراهم آورم که ازدردآنان کاسته گردد.ولی این موردسوم بودکه امروزبرایم پیش آمد،مورددوم،یکی ازدوستان قدیمی بودکه ازرقابتهای کثیف خانواده اش برسرتصاحب اموال یکدیگرمیگفت.موردسوم گفت:مدیرم پیشم آمدوبه من گفت متنی بنویس وفلان شرکت راازفلان کارمنع کن ومهرامضای من رازیرآن بزن!دوستم میگفت:پیش خودگفتم اگراین منع بعدابامشکلی مواجه شود،دست خط من استکه زیرسوال میرودومهرراهم که میتواندادعاکندمهردست فلانی بوده است وحق هم که همیشه بامدیران است!.... همه ی اینهاباعث شدنتوانم درخصوص فرهنگ بنویسم،گرچه همه ی اینهانشان میدهدچقدردرنیل به فرهنگ پیشرودرسازمان فاصله داریم!!!
2 مرقومه در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 10:50  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(262)مثالی ازارتباط سازمانی
چندی پیش به پارک ملت رفته بودیم،موقعیکه داشتیم برمیگشتیم،به اصرارپسر۷ساله ام برای قایق سواری به سمت دریاچه ی پارک رفتیم،یک قوی بزرگ ازجنس فایبرگلاس که توسط پدال وبایک فرمان کوچک هدایت میشد،سوارشدیم،من درزندگی خودباهرچه برخوردمیکنم سعی میکنم اززاویه ی سازمان والزامات ارتباطی به آن نگاه کنم،پسرم ابتداروی فرمان نشسته بود،به اوگفتم بایدفرمان آزادباشدتابتوان قایق راکنترل کرد،رفت جلوودستانش رادورگردن قوگره زد،کمی که گذشت تصمیم گرفتم باسرعت به قایقهای دیگرنزدیک شوم تاواکنش آنهاراببینم،به آنهانزدیک میشدم وبافاصله ای کم ازکنارشان ردمیشدم،من وهمسرم هردوپدال میزدیم،وپسرم که ازاین جوخوشش آمده بود،مرتب فرمان میدادکه به آن یکی بزنیم یابه این یکی بزنیم،ماباخنده به سمت قایقهاهجوم میبردیم،واگرحس میکردیم که سرنشینان میپذیرند،ضربه ای آرام به قایقشان میزدیم،برخوردهاجالب بود،به قایقی نزدیک شدیم که پیرزنی بانوه اش درآن بودند،پیرزن تاازنیت مامطلع شدچنان اخمی کردکه ماراه خودراکج کردیم وبه سویی دیگررفتیم،به قایقی که یک خانواده ی پرجمعیت برآن سواربودندنزدیک شدیم وهنگامیکه خنده ی آنان رادیدیم سلام واحوالی هم باآنان کردیم البته بعدازیک ضربه،البته چنددقیقه بعد آنان نیزبه ماضربه ای زدند،جالب اینکه وقتی داشتندبه مانزدیک میشدندپدرخانواده فریادزدبزنم ومن گفتم بزن،دردرون به خودگفتم توکه اجازه داده ای کسی پشت سرت برودبایدانتظاریک ضربه راداشته باشی،به قایقی نزدیک شدیم که خانواده ای کوچک درآن بودند،ولی ظاهراباخودشان هم قهربودند،خلاصه آنکه هرچه سن کمتربود،ساده ترمیشدباآنان ارتباط برقرارکرد،دردنیای سازمان بایدمراقب بودچون اغلب باپیرشدن سازمان توانایی برای مقابله بارویدادهای جدیدکم میشود،که این یکی ازآفات سازمان است.
2 مرقومه در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 8:44  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(261)آموختن ازمحیط
چندی پیش به سفری رفته بودیم،کناربرکه ای زیباپیاده شدیم تاناهاربخوریم،زیبایی فوق العاده ی مناظرهمه ی مارابه خودمشغول کرده بود،مشغول ناهارکه بودیم سگی ازآن دورهاداشت ردمیشد،به ماکه نزدیکترشدقدری غذابرایش پرتاب کردم،کم کم جلوآمدوبامامشغول ناهارشد،...هنگامیکه وسایل راجمع کردیم ومیخواستیم حرکت کنیم،دیدیم مشغول خوردن تکه نانهایی است که ازفرشمان ریخت،درهمین حین که مشغول خوردن بود،من تکه ی بزرگی نان خشک بطرفش درازکردم که بگیرد،خیلی آرام ازخوردن دست کشید،به آرامی هرچه بیشترتکه نان راازمن گرفت وآنرابه کناری نهادومشغول خوردن آن خورده ریزه هاشد،ووقتی خوردنش تمام شدتکه نان رابه دهان گرفت ورفت...اورفت ولی من پس ازچندماه هنوزبه رفتاربزرگ منشانه آن حیوان فکرمیکنم،براستی باخودچه اندیشیدکه ازخوردن دست کشیدوبااحترام تمام نان راازدست من گرفت ومجدداآنرابه زمین گذاشت ومشغول خوردن بقیه شد؟گویی باخودمیاندیشیدکه کسیکه دست درازمیکندتابه اوچیزی بدهدنبایددستش راردکردتاخسته نشود.ودیگرآنکه تکه نان راکجابرد،بلی اوحتماکسیراداشت که چشم به راه اوبود.براستی ماانسانهادرسهای زیادی بایدازمحیط پیرامون خودبگیریم،شایدیکی ازدلایل خلقت حیوانات همین باشدکه خداوندمیخواهدبه مابفرماید:ای انسانیکه به خودچنین مغروری،وفاراازسگ بیاموز،آرامش راازگاو،شجاعت راازشیرو... به هرحال این رفتاررادقیقادیروزدرمواجهه باچندطوطی درقفس مشاهده کردم.چنان ازاینطرف به آن طرف میرفتندکه گویی حصارقفس رامیخواستندپاره کنند،ولی هنگامیکه تخمه به طرف آنهامیگرفتم باآرامش ومتانت تمام آنراازدست من میگرفتند٬... وای به حال مااگرازحیوانات کمترباشیم!!!
2 مرقومه در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:7  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(260)خاطراتی دیگر
آنروزداشتم درخط مقدم راه میرفتم ازکنارسنگری گذشتم دیدم مقداری پسته اطراف پخش  وپلاشده،مشغول جمع کردن وخوردن شدم،یکی ازبچه هاازکنارم ردشدوگفت میدانی چراکسی به اینهادست نزده است؟گفتم نه،گفت:دیروزیکی ازبچه هاهمینجاتوسط موشک هلیکوپترهای عراقی شهیدشد،اوراست میگفت خوب که نگاه کردم هنوزبعضی ازپسته هابه مغزآن شهیدآغشته بود.فردادرحالیکه بیخیال داشتم راه میرفتم ناگهان یک هلیکوپترعراقی مقابلم ظاهرشدودریک چشم به هم زدن موشکی به طرفم شلیک کرد،من بی درنگ پشت سنگری خیزگرفتم وناگهان سفیرموشک راحس کردم که ازجلوی من ردشد.روزی میخواستم دستشویی بروم،دستشویی پشت یک خاکریزبلندبود،که بایدازآن ردمیشدم،به بالای خاکریزکه رسیدم حسی به من گفت که بدوم،منهم دویدم ناگهان یک تیردرست درجای پای من نشست،البته من متوجه نشدم،بعدازبرگشتم یکی ازبچه هاکه شاهدماجرابودبرایم تعریف کرد،میگفت عین خارج شد،اوراست میگفت ماهم کلی خندیدیم.روزی شهیدی دیدم که گلوله ی دشمن درست برپیشانیش نشسته بود،سمت چپ پیشانیش درست مثل یک شیارگودشده بود،وقتی خواستیم جابجاش کنیم دستم به مغزش خوردکه مقداری ازآن بیرون ریخته بود،گفتم خدایاتاوان این مغزهای ازهم پاشیده راچه کسی خواهدپرداخت.روزی دیگرقسمتی ازمغزیکی ازبچه هاباگلوله ای خمپاره بیرون ریخت،جالب اینجاست که بچه هابایک چپیه مغزش راداخل سرش جای دادند وبردنش عقب...چندسال پیش که دیدمش کمی اختلال حرکتی داشت.روزی درخط عراقیهادیدم یک سرباز عراقی آمدبیرون سنگرش وسجاده اش راپهن کردومشغول نمازشد،خیلی من رابه فکرفروبرد،من هنوزدرفکرآن سربازعراقی هستم!!!
2 مرقومه در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 9:50  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(259)مدیریت جنگ
درروزهای جنگ کاستیهای زیادی داشتیم،باهمه ی این اوصاف به دشمن اجازه ندادیم حتی یک قطعه ازخاکمان رادراختیارداشته باشد.سخنی دارم بامدیران جنگ،میخواهم بگویم به خودغره نشوید،اگراین جنگ به سامان رسید،تنهامرهون تلاش جوانان این مرزوبوم بود،فراموش نکنیدکه اینان نوادگان بزرگانی همچون کوروش،داریوش،امیرکبیر،نادرشاه،رستم،آریوبرزن،سورناو... میباشند،فراموش نکنیدکه شکست ایران ازاعراب مسلمان نه به دلیل تجهیزات جنگی اعراب که به دلیل الهامات روشن بینانه ای بودکه اسلام برای پیروانش تعریف کرده بود،نویدبرابری ومساوات وتفکرعدالتخواهی حاکم بررهنمودهای دین اسلام،ایرانیان خسته ازروحانیان زرتشتی راتشویق میکردتاازاعراب بادیه نشین مسلمان باآغوش بازاستقبال کنند.نگذاریدآن حقایق مجددابرملاشود،مانوادگان همان ایرانیان عهدساسانیان هستیم،اگرمردم بردروغ وتزویرشمامطمئن گردندباآغوش بازازآمریکااستقبال خواهندکرد،گرچه آرزومیکنم زنده نباشم تاچنین روزی راببینم،ولی این حقیقتی است تلخ،که اگرفسادنزدیکانتان رابرملانکنید،مردم باخودخواهندگفت:حالاکه همه فاسدندپس چه بهترفاسدی برسرکارباشدکه مزورنباشد،بترسیدازخونهاییکه برای به حکومت رسیدن شماریخته شده است،درزمان جنگ هم اگربپذیریم که پیروزی حاصل شدکه به اعتقادمن نشد،مطمئناحاصل خون پاکانی بودکه هرگزمانندشان نخواهدآمد،وهرچه کاستی بودازقصورشمابودوبس،فراموش نکرده ایم که درروزگاریکه خونهاریخته میشد،آقازاده هابه فکرحیف ومیل بیت المال بودندوهیچکس راتوان شکایت نبود.واهمه کنیدازاینکه آیندگان شمارانفرین کنند.ناوهای هواپیمابرواتمی آمریکادرراهند،تادیرنشده است فکری بکنید،فکرمیکنیداگرجنگی رخ دهد(که امیدوارم رخ ندهدواگرهم چنین اتفاقی بیفتدحفظ حریم وطن وظیفه ی همه ماست)دیگرهمانندقبل خیل مردم راهی صحنه های مبارزه بادشمن خواهندشد؟آگرمردمتان رامیخواهیدباآنان صادق باشید.خیل نخبگان چرابه سوی غریبه هامیروند؟چه میگویم،مارابه جایی رسانده ایدکه مردم شماراغریبه وآمریکاییان راآشنافرض میکنند!!!

2 مرقومه در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 8:58  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(258)تضادبالادستی وپایین دستی
خیلی ازاوقات به دوتجربه ی کوتاه مدیریتی خودم فکرمیکنم.اولین تجربه ی مدیریتی مربوط میشودبه ایام خدمت سربازی.درآنروزهاکه روزهای پایانی جنگ هم بودمن دراندیمشک خدمت میکردم،دریک گردان نظامی،بخاطرسابقه ی خدمت بیشتری که نسبت به بقیه داشتم فرمانده ی یک دسته شدم،لازم میدانم بگویم که یک گردان آنروزهاحدود۳۰۰نفرنیروداشت وهرگردان ازسه گروهان ۱۰۰نفری وهرگروهان ازسه دسته ی تقریبا۳۳نفری تشکیل میشد.من فرمانده ی یکی ازاین دسته هاشده بودم،دسته ی ادوات،ادوات دسته ایست که شامل خمپاره۶۰ ودوشکامیشد.این دوقبضه اسلحه های سنگینی هستندکه بدلیل حساسیت کارشان چندین نفرخدم وحشم باخوددارند.خلاصه اینکه برای من که حدود۱۸سال داشتم تجربه ی جالبی بود.هرچی فکرمیکنم که چه جورشروع شدوچه جورتمام شد،خیلی به نتیجه نمیرسم فقط اینکه مدتش حدودایک ماه بیشترنبودومسلمامشکلی بانیروهام نداشتم،اونهاییکه سیگاری بودندجلوی من هیچ موقع سیگارنمیکشیدند(البته یک مدیربایدآنقدردرنیروهایش نفوذکندکه حتی دورازچشمان اوهم مرتکب خلاف نشوند،ولی این مستلزم زمان بیشتری بودکه من به آن زمان نرسیدم)موقعیکه ماموریت بیرون ازمرکزداشتیم مثل یک دوست درفکرهم بودیم...ولی به هرحال بعنوان کسیکه مطالعات مدیریتی دارم،زیادبه این موضوع فکرکردم که چه چیزآن مدت راکوتاه کرد؟تاکنون فقط به یک جواب رسیده ام وآن اینکه"باپایین دستیهامشکلی نداشتی،امابابالادستیهاچطور؟"بایداعتراف کنم فکرمیکردم میتونم به بالادستیهام هم مثل یک دوست نگاه کنم،دقیقااین موضوعی بودکه درتجربه ی دوم مدیریتی خودم که این یکی کمی بیشتروحدود۶ماه ودریک سازمان دولتی طول کشید،باآن درگیربودم.من بایدیادمیگرفتم قبل ازاینکه چطوربایدباپایینیهابرخوردکنم،بابالاییهاچگونه رفتارکنم.نظرشماچیست؟   

2 مرقومه در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:43  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(257)خاطرات سازمانی
یک آبدارچی داشتیم که جوان شوخ طبع وشادی بود.بشاش،خوشرو،خندان و... خلاصه فقط توفکرمزاح وازاین قبیل کارهابود.علاقمندشدم بیشتروی راشناسایی کنم.متوجه شدم ازهرکسی که خوشش نیاید،موقعیکه میخواهدبرایش چایی ببرد(باعرض پوزش)درچایی اوادرارمیکند!!!بعدهامتوجه شدم دست کجی هم دارد...خلاصه بعدازمدتی عذروی راخواستند...یکی ازخانمهای اداره ی ماکه ظاهرااهل خداوپیغمبرهم بود،یکی یکی بشقابهای اداره رابرای جهیزیه اش به خانه میبرد!!!...یک مدیراداری داشتیم که برای مرخصی دادن به کارمندان دست کم ازآنهایک پاکت سیگارمیگرفت!!!...مدیری داشتیم که درایام رمضان مریضهاراکه دکترگفته بودروزه نگیرند،بخاطرروزه خواری جریمه میکرد!!!... همکاری داشتیم که بدلیل دانشجوبودن(باآنکه قبل ازدانشجویی مراحل قانونی راطی کرده بودوازمدیرش اجازه ی کتبی داشت)موردخشم مدیرقرارگرفته بودوپس ازفراغت ازتحصیل نیمی ازموهایش سفیدشده بود!!!...مدیری داشتیم که همیشه الگوی من درزندگی است،اوهمچون پدری دلسوزمراراهنمایی میکرد،ایشان دربرقراری ارتباط روحی باکارمندان موفقیت زیادی داشت،اشتباهاتم رادرخفابه من میگفت واصلالازم نبودبگوید،تنهانگاهش بامن حرفهاداشت!!!...مدیری شنیدم که چنان تسبیح میگرداندتوگویی شش دانگ بهشت رادرقباله اش نوشته اند،اندکی بعدباخبرشدیم پرونده ی فسادمالی واخلاقی داشته است!!!...همکاری داشتم به ظاهرالوهی،روزی به من گفت درفلان مناقصه برای گرم کردن بازارخودمان به میان جمعیت رفتیم وقیمتهاراصوری بالابردیم!!!...

2 مرقومه در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 13:42  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(256)ازکسانیکه دستانی پاک ندارند،استفاده نکنید!
امروزباخبرشدم یکی ازمدیران ستادی سازمان...دریکی ازوزارتخانه هاپست بالایی گرفته است.به تعبیری این شخص فردشماره ی۲درآن سازمان بود.وامادراینکه وی قابلیتهایی داشته است که توانسته این پست رااشغال کند،شکی نیست،گرچه قابلیت داریم تاقابلیت!واینکه وی باچه قیمتی به این قابلیت رسیده است نیزبحثی است دیگر.وایضاپشت سرگذاشتن پله های ترقی وپیشرفت احیانابه بهای فداشدن چه خانواده هایی بدست آمده که بماند!اینکه وی ازقبل چنین مناصبی درکشوری خارجی چه دم دستگاهی که به هم نزده است تانوادگانش نیزازرفاه وآسایش محروم نمانند،نیزبماند!اینکه وی چه امتیازات کلان اقتصادی رابه دوستان وآشنایانش داده است هم بماند!اینکه برخلاق نص قانون،کارمندان حق الزحمه ای رابدون بیمه کردن سالیان متمادی بکارگرفته است،نیزبماند!.... راستی میدانیدکه آقای...که یکی اززبده ترین مجریان...میباشدبه دلیل اینکه درجریان انتخابات ریاست جمهوری،به پروپای بعضیهاپیچید،ازآن کاربرکنارشد!...براستی ماتابه کی نمی خواهیم تجربه کنیم؟خوب اگرآقای...ازپستش خلع شدچرااین یکی مدیرخلع نشده است؟(خیلی روراست بگویم)گناه وی تنهااین بودکه اگرمیخوردبه دیگران هم میداد!ولی ایشان خودمیخوردوازدهن دیگران نیزمیبرید!خدای من چه میگویم....کارمابه کجاکشیده شده است....داریم بین کسانیکه همگی میخورندقضاوت میکنیم....خدایایعنی کسی نداریم که اهل بخوربخورنباشد...افسوس اینجاست که داریم...ولی آنهادربیغوله هایشان محکوم به فناگردیده اند!!!
2 مرقومه در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 14:8  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(255)آیاهمیشه خطاکاران مرتکب اشتباه میشوند؟
بایددانست که درتمام دنیااشتباه،جزءلاینفک زندگی انسانهااست،منتهی افرادپیشروکمتراشتباه میکنند.آری،کمی که گذشته خودرامرورکنیم پی خواهیم بردکه همه ی ماچنین بوده ایم،پس مدیران بایدبدانندهمانگونه که خودشان اشتباه میکنند،کارمندانشان نیزاحتمالاگاهی اشتباه میکنند،وجالبتراینکه گاهی اوقات اگراشتباهی رخ ندهد،حقیقت مکشوف نمیگردد!درست است،سازمانهاهرچه موفقتروپیروزتر،دارای خطای کمتر،اماهیچگاه نبایدفراموش کردکه درچه جایگاهی ازپیشرفت هستیم. سا زمانهای نوین هرچه بیشترازتجارب گذشتگان بهره میبرندتامتحمل خطای کمتری باشند،وبرعکس سازمانهایی که براهمیت استفاده ازتجارب قدماءواقف نیستند،مجبورخواهندبودخطاهای کثیرخودراکه هزینه های گزافی رابرآنهامتحمل مینماید،به دوش بکشند.فرض کنیم محققی نتیجه ی حاصل ازترکیب دوعنصرشیمیایی رانمیداند،پس ازترکیب انفجاری حاصل میشودکه جان محقق رامیگیرد.اینجادومسئله پیش میاید:اول آنکه مراحل این آزمایش بایدبه گونه ای منتقل شود،ودوم آنکه دیگران بایدازاین نتایج برای جلوگیری اززیانی دیگر،بهره ی لازم راببرند،حال چه آنکه ازابزارانتقال نتایج استفاده نشودویااینکه ازنتایج حاصل عبرتی گرفته نشود،نتیجه یابه دست نمیایدویاسرعت آن کندمیشود.به هرحال دردرجه ی اول بایدبدانیم انسان تااشتباه نکندنمی آموزدوبایدبیاموزدتااشتباه نکند،مرزی ظریف وحساس دراین میان وجودداردکه بایددرکشف آن بکوشیم!
2 مرقومه در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 15:2  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
 
لیسانس مدیریت بازرگانی ازدانشگاه تهران وفوق لیسانس مدیریت رسانه ازدانشکده صداوسیما- 1348-مدیران حیات دهندگان سازمان هستند،موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم راداراست وبهمین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم.امروزه ازهرکسی دلیل مشکلات موجودرامی پرسیم قبل ازهرچیزبه ضعف مدیریت اشاره میکند،البته حق بااوست.بایدسعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند،می تپد،این باشدکه درجهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند،ایرانی که مسلمادارای سیستم مدیریتی منحصربه فردبرای خودبوده ومیباشد.چرابه دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگرباشیم؟مدیریت امریکایی باآن فرهنگ مطابق است ومدیریت ژاپنی نیزبافرهنگ ملت آنجا،ومدیریت ایرانی نیزبالطبع ازالگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد.بایددانست که درهرکشورتنهاالگوی مدیریتی منطبق بافرهنگ آن کشورپاسخگوی مسایل مدیریتی آنست وکشورهاتنهامیتوانندازبعضی تجربیات یکدیگراستفاده کنند.اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت برروی آنهااتفاق نظردارندعبارتست از:برنامه ریزی،اجراوکنترل.البته بعضیهاموارددیگری راهم ذکرکرده اندمانند سازماندهی،رهبری و... ،بهرحال این سه مورداصول اولیه شمرده میشوندکه دربررسی مشکلات مدیریتی کشورحتمابایدبه آنهاپرداخته شود.درخصوص برنامه ریزی واجرادرکشورمان مشکل زیادی نداریم،آنچه اغلب سازمانهای ما دچارآن هستند،نقصان قوه کنترلی است،به اعتقادمحققین علم مدیریت اگریک اصل رابخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم بایدکنترل راذکرکنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی درسازمانهای ایرانی بسیارکمرنگ مینماید.براستی چاره چیست؟نظام دیوانسالاری حاکم براغلب سازمانهای مازمینه سازهرفعالیت غیرقانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت
ازکنترل کننده درونی افراداست بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند.حرکت فرهنگی عمیقی بایدآغازگرددتااین مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد.یک مدیرهرچنددرتعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشدوهرچه درجهت تحقق آنهاتلاش کندولی نتواندبرچگونگی اجراکنترلی داشته باشدسازمان خودرادرناکجاآبادبایدسراغ بگیرد.براستی ضعف اغلب مدیران مادرچیست؟بسیاری ازآنهاازآخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعندوتجربیات زیادی نیزدارندولی...

آنچه برماگذشت
خرداد 1387
دی 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
شکرشکنان شیرین گفتار
نشریه به اندیش
  مدیریت صنایع وبهره وری
  مدیریت تکنولوژی اطلاعاتی
  مهندسی صنایع تهران شمال
  مقالات مدیریت وبازاریابی
  مدیریت صنعتی
  مدیریت منابع انسانی
  چهارراه تبلیغات
  سینرژی
  علیرضامجاهدی
  خاطرات یک مدیر
  امیدجهانشاهی
  مدیران برتر
  تولیدناب
  مدیریت برتر
  امیدبه کایزن
  سنگ نوشته
  مدیریت نگهداری
  نظریه ی بازیها
  مباحث مرتبط باسیستمهای نت
  مدیریت تحول
  راه حلي براي آينده
  پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران
  درجستجوی افقی تازه-جستاری دردانش مدیریت
  مدیریت ایرانی
  مهندسی صنایع ومقالات دروس آن
  نگهداری وتعمیرات بهره ورفراگیر
  آهنگ صنعت
  مقالات انجمن علمی مدیریت بازرگانی
  مدیریت مسی
  وایمکس گروه کامپیوتروتکنولوژی پرشین
  آکادمی شش سیگمای ایران
  من ارتباط دارم پس هستم
  ارتباطات ومدیریت رسانه
  یادداشتهای یک خبرنگار
  فرهنگ وارتباطات
  گاه نوشتهای من
  گروه توسعه کارتیمی ایرانیان
  مدیریت برقلبهامازیاراحمدی
  گروه مدیریت
  مطالعات مدیریت استراتژیک
  مدیریت درهزارۀ سوم
  مدیریت صنعتی آقاکاظم
  فرهنگ کارایرانیان وغیرایرانیان
  بهینه
  جدیدترین اخبار آی تی
 
 

 

آغازفعالیت:16/03/84

راهكار مديريت
نشانی رایانه وار
مرقومه های سلف





Powered by WebGozar