تبليغاتX
بنام اوکه فرهنگسازترین فرهنگسازان است
بنام اوکه فرهنگسازترین فرهنگسازان است
__________ اولین وجامعترین پایگاه رایانه گسترفارسی زبان باموضوع فوق تخصصی فرهنگ سازمانی _________
(99)مدیریت درون
خوب،دراین نوشته میخواهم کمی ازیک تجربه ی عملی خودم درراه شناخت خود،برایتان بنویسم.همانگونه که میدانیدمدیریکه شناخت ازخودداشته باشد،اطرافیان رابهترخواهدشناخت،وزمانیکه اطرافیان شناخته شوند،دستیابی به اهداف تسهیل میگردد... آنروزحال عجیبی داشتم وواقعانمیدانستم دراین دنیاچه وظیفه ای برعهده ی من است.یک بلیط یکسره ی هواپیمابه مقصدچابهارگرفتم.نمیدانم چراآنجا.من که تاآن موقع آنجانرفته بودم.شایدبه دلیل اینکه نزدیکترین نقطه ی ایران به دریای آزاداست.هیچ مدرک شناسایی باخودم نبردم.موقعیکه میخواستم واردهواپیمابشوم باالتماس واردشدم.آخرمیگفتندمدرک هویت بایدارایه بدهم.تنهامدرک هویت من همان بلیط بودوبس.ازهواپیماکه پیاده شدم،آن بلیط راهم پاره کردم.حالافقط کمی پول درجیبم بود.آنهایی که چابهاررفتندمیدانندکه فاصله ی فرودگاه تاشهرحدود۳۰-۴۰کیلومتراست.من ازهمان فرودگاه پیاده به راه افتادم.دریاازدورپیدابود،من دریای بیکران رانشانه کردم وبه سمت آن رفتم.چندتاماشین برایم نگه داشتندتامرابه شهربرسانند.نمیتوانستم به آنهابگویم که من به دنبال شهرنیستم،من به دنبال خودم هستم.کمی درجاده ی آسفالت راه رفتم.بعدواردیک جاده ی خاکی شدم که به سمت دریامیرفت.ازحوالی یک روستاردشدم.عظمت دریاکاملامن راگرفته بود.بالاخره به ساحل آرامش رسیدم.درطول ساحل به راه افتادم.گفتم:دریا،چه چیزی توراباعظمت کرده است؟دریاگفت:من ازعشق به اینجارسیدم.گفتم چه طوری؟گفت:من درواقع سازمانی هستم که ازقطرات زیادی تشکیل شده ام.عشقی که دروجودتک تک این قطره هاهست من رابه وجودآورد،والامن به جزاین قطره هاهیچم.درهمین حین که درساحل قدم میزدم ناگهان هزاران خرچنگ طلایی به پیشوازمن آمدند.به آنهاگفتم چه چیزی شمارااینطورمنسجم نگه میدارد.همه ی آنهاباهم گفتند:عشق!کمی جلوتررفتم،صدهافلامینگودرکنارساحل باهم صحبت میکردندوانگارمن رابه یکدیگرنشان میدادند.به آنهاگفتم:شماچراهمیشه باهم هستید؟گفتند:چون عاشقیم.به یادیونس سربرزمین گذاشتم ودرپناه کدوی سرنوشتم کمی چشم برهم گذاشتم.قطرات باران مرابه خودآورد.قطرات به من میگفتند:راه بیفت.انسان وظیفه ی بزرگتری دارد.نشستن طریق مردان بزرگ نیست.به راه افتادم باچوبدستی خودم درزیرشرشرباران به راه افتادم.به یادخضرافتادم.آن شب رادرکناردریا،درزیرباران،ودرحالیکه کفشایم رادرآورده بودم،درلابلای گل ولای اطراف دریا،شب رابه صبح رساندم.فرداباروحی عجیب راهی شهرشدم...من هنوزهم هرسال لاقل یکبارمشابه آن مراسم را تکرارمیکنم،روح من به پالایش نیازدارد.
2 مرقومه در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 11:18  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
یک مقاله
مدیریت جامع کیفیت
2 مرقومه در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 17:7  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(97)مدیریت راه وترابری
اول بگویم که عازم سفری سه روزه هستم وامیدوارم دوشنبه بتوانم درخدمتتان باشم.خیلی باخودم کلنجاررفتم تااین یکی رادیگرنگویم ولی هرچه فکرمیکنم میبینم کمترین مسئولیت هرکدام ازماگفتن ونوشتن است.چندی پیش شاهدیکی ازفجیعترین وقایع جهانی درعرصه ی راه وترابری بودیم.بلی،منظورم انفجارسهمگین قطاردرحوالی نیشابوراست.یکی ازدوستان درصحنه حضورداشت وباهندی کم خودفیلمی ازماجراگرفته بود.خیلی ازشماکم وبیش ازچندوچون ماجراباخبرید،ولی آنچه رامن درآن فیلم مشاهده کردم،چنان تکان دهنده بودکه بی اختیارانسان رابه یادقیامت می انداخت.فیلم آنقدرتکان دهنده بودکه احتمالاصداوسیماهم نمیتوانست آنراپخش کند.چهره واقعی صحرای محشر.ابتداقسمتی ازقطارآتش گرفته بودوماشینهای آتش نشانی وسایرعوامل دست اندرکارمشغول اطفای حریق بودند.عدلهای پنبه به حدوفوردرمعرض آتش بود!موادمختلف قابل اشتعال به فاصله ی کمی ازآتش قرارداشت!باطری دوربین تمام میشود،وفیلمبرداربرای شارژدوربین ازمنطقه دورمیشود.درهمین حین انفجاردوم اتفاق میافتد(اهمال کاری مدیران راه وترابری برهیچ عاقلی پوشیده نیست).فیلمبردارپس ازشارژباطری مجدداشروع میکند،تمام کسانیکه مشغول اطفاءحریق بودند،درزیرتلی ازآوارآرمیده بودند،حتی کامیون آتش نشان همچون کاغذی مچاله شده بود،این ایستگاه درکنارروستایی نگون بخت قرارداشت،ازکل روستاجزتوده ای ازخشت وچوب وآهن چیزی نمانده بود.اجساددرمساحتی به وسعت حدودایک کیلومترمربع پراکنده اندآنهم بابدنهایی عریان،گویاشدت انفحجاربه حدی بوده است که لباس آنهاراکنده وآنهارابه اطراف پرت کرده است.دوستم فیلم رابردومن هنوزدرفکرآن صحنه...خدایامسئول کیست؟خدایاتابه کی بایدنظاره گرباشیم؟ کمترین اتفاقی که درهرجای دیگردنیامی افتاد،دادگاهی شدن وزیرراه وترابری بود،اما...چاله ای به وسعت وعمق چندصدمتردراثراین حادثه درقلب خاک به وجودآمد،ولی چاله ایکه درقلب مردم تمام جهان به وجودآمدبه وسعت وعمقی تابی کران ادامه دارد.شماهم میدانیدکه پنبه رانبایدکنارآتش قراردادنه؟
2 مرقومه در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 9:29  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(96)مدیریت انتظامی
امروزهم میخواهم گوشه ای دیگرازمصیبتهایی که درسازمان بزرگ انتظامی کشورمان هرازچندگاه شاهدآن هستیم رابرایتان نقل کنم.اتفاقی که برای خودم افتاد.این اتفاق چندسال پیش دریکی ازشهرهای نزدیک تهران اتفاق افتاد.آن روزمن سواردوچرخه ام بودم،درجلوی فروشگاهی توقف کردم تاببینم کالای موردنیازم راداردیاخیر.دوچرخه ام رادرگوشه ی خیابان گذاشتم.فروشگاه دراین سمت ودوچرخه درسمت دیگریک خیابان۲۰متری قرارداشت،یعنی دوچرخه به فاصله ی۲۰متری مقابل فروشگاه پارک شده بود.داخل فروشگاه شدم واتفاقاکالای مربوطه رانداشت.حداکثراین زمان یک دقیقه طول کشید.بیرون آمدم وبه سمت دوچرخه رفتم،باکمال ناباوری...دوچرخه نبود!این اتفاق تاحالابرای من نیافتاده بود ومن هاج وواج ازاین اتفاق،به اینوروآنورخودم نگاه کردم،نخیرخبری نبود!ازدست فروشی که درکنارپیاده رونایلون میفروخت پرسیدم:ندیدی کسی دوچرخه ای دستش باشد؟(یک سوال بانهایت سردرگمی).باکمال خوش شانسی روبروشدم،چون مرددستفروش گفت:چراهمین الان یکی راگرفتندبردندتوکلانتری.نگاهی به اطراف کردم،دیدم چقدرخوش شانسم،چون دیواربه دیوارفروشگاه یک کلانتری بود.فکرکردم دیگر ازاین بهترنمیشود،دزدبدبخت فکرکرده است باکم کسی طرف است!... غافل ازاینکه من وضعم ازدزددوچرخه بدتربود!... خلاصه سریعارفتم داخل کلانتری،دیدم بله،دوچرخه ی من درحیاط کلانتری درکناری آرمیده است!داخل اتاق افسرنگهبان شدم وگفتم:من صاحب این دوچرخه هستم.... خلاصه بوروکراسی شروع شد...فرمهانوشته شد...گفتنددوروزدیگربروآگاهی...آگاهی گفت برودادگستری ...آنجانیزفرمهایی پرشد...دریکی ازاین رفت وآمدهاماموری درآگاهی به من گفت دزدبیچاره چنین است وچنان...دردسرتان ندهم... بالاخره دزددوچرخه زودترازدوچرخه آزادشد!!!...بله،دوچرخه حدودابعدازیک هفته به دستم رسیددرحالیکه دزددوچرخه دوروززودترآزادشده بود!!!... خوب به نظرشماسیستم مدیریتی نیرویی که فلسفه ی وجودیش انتظام بخشیدن به اموراست،ره به کدام خرابات خواهدبرد؟اگربامجرم جنایات زنجیره ای پاکدشت به موقع مقابله میشد،شاهد چنین اوضاعی که هرازچندگاه متاسفانه اتفاق میافتد،نمیبودیم!حداقل یک قرن تجربه نیروهای انتظامی دربرقراری نظم چه نتایجی به بارآورده است؟آیارفیق دزدوشریک قافله هنوزمصداق دارد؟مدیری مقتدرموردنیازاست تابنیانهای رابطه سالاری راکه موجب عدم موفقیت نیروی انتظامی میشود،ازریشه برکند.همچنین مدیری قوی که فسادحاکم برسیستم انتظامی راریشه کن نماید.چندی نمانده است که پرداخت رشوه به پلیس شهری،درقانون اساسی هم گنجانده شود!!!

2 مرقومه در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 9:13  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(95)مدیریت مبارزه باموادمخدر
دیروزعصرسواربرسرویس اداره به سمت منزل میرفتم،رادیوروشن بودوخبرنگاربایکی ازمسئولین مبارزه باموادمخدرصحبت میکرد،خبرنگارگفت:هیچوقت فرصت میکنیدبه پارک بروید؟مسئول مربوطه گفت:فرصتش راندارم!خبرنگارادامه داد:این درست است که اگرجوانی اراده کندبه تهیه موادمخدر،تنهادرعرض۱۵دقیقه به آن دست میابد؟مسئول مربوطه گفت:ازکجامیگویید؟خبرنگارگفت:خوب دررسانه هااعلام شده است.مسئول مربوطه گفت:نه آقا!آنهاانگاردرجامعه زندگی نمیکنند!خبرازوضعیت کشورندارند!مغرضند!و... درحقیقت به این آقابایدگفت شماکه خودتان میگوییدوقت نداریدبه پارکهاسربزنید،اگرکمی ازوقت گرانبهایتان راصرف جامعه کنید،وبه یک پارک بروید،صحت این مدعاثابت میشود.بنده میخواهم بگویم حتی۱۵ دقیقه هم زیاداست،بلی،شماتنهابه یک سوم این مدت نیازداریدتابه موادافیونی دست یابید.بعدازاینکه ازسرویس اداره پیاده شدم سردرگریبان فروبردم وباخودگفتم چه کسی این فاصله ی عمیق بعضی مدیران بامردم رابایدبردارد؟براستی بعداز۲۷سال ادعای مبارزه باموادمخدر،چگونه است که اینقدرتسهیلات برای دسترسی جوانان به اجناس موردنیازشان فراهم شده است!آیااین فرضیه که برای اداره نمودن سازمان ومطیع کردن اعضاء،بایدآنان رابه زیورهای هوسی مشغول کرد درجامعه ی مابه مرحله ی عمل رسیده است؟وای به حالشان اگراینگونه فکرمیکنند!بهترین سلاح برای داشتن اعضایی مطیع وفرمانبردارصداقت است.
2 مرقومه در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 9:1  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
تصویر
managers.gif (52667 octets)travail de groupe.gif (57170 octets)
2 مرقومه در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 18:35  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(93)استراتژیستهاآمدند!
بالاخره منتخب ملت اعضای پیشنهادی کابینه ی خودرامعرفی کرد.دراین بین یک مدرک تحصیلی است که درمیان آقایان وزراء بیشتربه چشم میخورد،مدیریت استراتژیک،بلی،چندنفری ازایشان مدرک تحصیلات عالی دراین رشته رادارند.برایشان آرزوی توفیق دارم.البته بایدمتذکرشوم که آنچه موجبات پیشرفت یک سازمان بزرگ میشود،روشهای اجرایی است که اعمال میشود.این خوب است که مدیران اجرایی دارای تحصیلات عالی نیزباشند منتهی بایددانست که تحصیلات،علم می آفریند،ولی علم همیشه منجربه آگاهی نمیشود.دربعضی مشاغل میزان آگاهی موردنیاز،اندک است،ولی درمناصب کلیدی وحساسی همچون وزارت،نه تنهاآگاهی،بسیارموردلزوم است،که حتی ازعلم هم تقدمی اولی دارد.بسیارکسانی رامن وشمادیده ایم که مدارک عریض وطویلی رادرکوله بارخودبردوش میکشند،ولی آیاهمه ی آنهادرمناصب اجرایی موفق بوده اند؟من لااقل۱۳سال است که باعلم مدیریت دست وپنجه نرم میکنم،امااین میتواندبه این مفهوم باشدکه درعمل هم بتوانم یک مجموعه ی حتی۳نفری رااداره کنم؟فراموش نکنیم که مدیریت قبل ازاینکه علم باشد،هنراست.بلی،فرهیختگانی چون داریوش بزرگ ونادرشاه افشارعلم مدیریت نخوانده بودند،ولی باهنرخود،سیستم مدیریتی پیشرفته ای رابه اجراگذاشتند که نام آنهارادرتاریخ به عنوان مدیرانی مقتدر،ثبت کرد.پس بهترنیست قدری ازاجر وقرب حرفهابکاهیم وبه اعمال بپردازیم؟بایددانست که یادگیری اگربه منصه ظهورنرسد،تحقق نیافته است.

2 مرقومه در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:2  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(92)مدیریت درآمدهای نفتی
خوب،احتمالاهمه مطلعیدکه درپنج ماهه منتهی به مردادماه۱۳۸۴کل درآمدهاییکه درسالجاری قراربودازمحل نفت کسب شود،به دست آمد.درنگاه اول جای خوشحالی است.ولی آیاهمین کافی است؟اگروضع به همین منوال پیش رود،تاپایان امسال رقم درآمدنفتی مابه فراترازدوبرابرارقام پیش بینی شده دربودجه ی کشورخواهدرسید.به قول قدیمیها"موقعیکه وضعت خوبه بیشتربه حساب کتابات برس"!چه حسابی؟چه کتابی؟!!! مشکل برسرهمین است که مادربرنامه ریزیهاهمه چیزرادرنظرمیگیریم الانظارت وکنترل را.درخبرهاداشتیم که درشهری کوچک ازیک کشوراروپایی یک پستچی برای مدت چندماه مرسولات پستی رابه هردلیل درخانه انبارمیکرده است وآنان رابه صاحبانش نمیرسانده است.برای این فردخاطی۱۰سال زندان وانفصال دائم ازخدمات دولتی درنظرگرفته شده است!آیاماهم همینگونه ایم؟زهی خیال باطل!چرابایددرمملکت آبادمان برای انجام پروژه ای یکصدمیلیونی،دویست میلیون هزینه شود؟آیابه جای افزایش تورم زای حقوق هابهترنیست قیمت اقلام موردنیازمردم راکنترل نمود؟آیانبایدراههای فرارثروتمندان ازپرداخت مالیات راسدنمود؟به هرحال بعضی آمارهامیگویندکشورایران حداکثرتاپایان برنامه ی سال۱۴۰۰میتواندبه صادرات نفت ادامه دهد!مدت زیادی نمانده است،آیابهترنیست به پروژه های زیرساختی توجه ویژه ای شود؟کشاورزی،معادن،صنایع مادر،سدسازی،... که همه ی اینهااگرباتقویت قوای کنترلی همراه نباشند،درآمددوبرابرنفتی هیچ تفاوتی بادرآمدیک برابر،نخواهدداشت.بایدبه فکربود،برای فرزندانمان ایرانی فقیربه یادگارنگذاریم!
2 مرقومه در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 8:44  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(91)جهان عرصه ی تاخت وتازکاریزمائیان-نظریه ی شماره7
روانشناسان میگوینددربین کودکان بعضی ازآنهادرگروه رهبرقرارمیگیرند.این کودکان عمومابردیگران ریاست میکنند،شرایط یک مدیرراداراهستند،وبطورعجیبی سعی دراعمال سلطه بردیگرکودکان مینمایند.اگردربین کسانیکه اقدام به تاسیس شرکت مینمایند،تامل کنید،مشاهده خواهیدکردکه تمام آنهاشاخه هایی ازکاریزمایی رادرخوددارند،وشرکتهای موفقتر،آنانی هستندکه درجات بالاتری ازکاریزمایی دراعضای سازمان آن نهفته است.مدیریک شرکت موفق یک کاریزمای بادرجه ی بالاتراست،وی نه تنهاازوجودکارمندان کایزماواهمه ای نداردکه حتی ازورودآنهابه سازمانش استقبال هم میکند.پیامبران وامامان ازدرجه بالایی ازاین خصیصه برخورداربوده اند،گرچه درجه ی آن دربین پیامبران نیزمتفاوت بوده است.گاندی،هیتلر،چرچیل،اسکندر،نرون،چنگیز،کوروش کبیروتمام کسانیکه دردوران خودبرگی جدید ازاوراق زمان رابه نمایش درآوردند،کاریزماهایی بودندکه به نسبت قدرت خوددراین خصیصه،ایجادتحول نمودند.کاریزماهمیشه یک دارایی است ولی ازنظرکسانیکه ازاوضعیفترند،بدهی محسوب میگردد.روش کاریزماییان بایکدیگرمتفاوت است،گرچه هرچه درجه ی آنهابه جهت کاریزمایی بالاترباشد،مشابهت روشهابیشترخواهدبود،ولی به هرحال هیچ دوکاریزمایی راپیدانمکنیم که روشهایشان کاملامنطبق برهم باشد.کاریزمایابه تعبیری"فرهمند"برقلبهاحکومت میکند،قبل ازقدرت حائزاقتداراست وقبل ازحرف عمل میکند.کاریزماشدن تاحدودی قابل اکتساب است.
2 مرقومه در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 13:41  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(90)حسادت,غبطه یاهمان تعارض-نظریه ی شماره ی6
آنطورکه ازفحوای کتاب رفتارسازمانی استیفن رابینزدرک میشود,وی تعارض راهرگونه که باشدمجازمیداند؛دراینکه تضاد,تعارض وکشمکش درسازمان بارعایت اصول کنترل شده,ضروری می نماید,شکی نیست؛سازمانهای رقیب بایدوجودداشته باشند,چراکه همین رقباهستندکه باعث پیشرفت یکدیگرمیشوند.حتی دریک سازمان واحدهم بین کارمندان بایدرقابت باشد,منتهی بحث برسراین موضوع است که این رقابت تادرجه ی غبطه خوب است ولی اگربه مقام حسادت برسد,قدم به فرای خط قرمزنهاده است؛توضیح اینکه اگرسازمانی لاستیک خودروتولیدمیکندواین سازمان رقیبی داردکه آنهم لاستیک خودروتولیدمیکند,مقام تعارض بین این دوتولیدکننده تازمانی مجازاست که یکی ازآنهابرای پیروزی بردیگری مثلاکیفیت محصول راارتقادهد,خدمات مشتریان رابهترکند,گارانتی راافزایش دهدویا... ولی اینکه برای پیروزی بریکدیگربخواهندانبارمواداولیه ی یکدیگرراآتش بزنندویااعمالی مانندآن,این تعارض به هیچ عنوان درست نمیباشد. دیل کارنگی درکتاب آیین دوست یابی خودبارهابروجودجوتفاهم درسازمان بحث مینماید,منتهابویی ازعشق هم اگربه مشام برسد,همراه آن رایحه ایی ازمنفعت طلبی احساس میگردد.بحثی که غربیان به عنوان"دست پاک"مطرح مینمایند,گرچه بیشتردرمفاهیم سیاسی مطرح میگردد,منتهی درسازمان هم قابل اجراست.اگرچه سازمانهای ماباعدم رعایت آن ضربات زیادی به خودزده اند.رقابت ومنفعت طلبی نبایدمرزهای یک تجارت سالم راپشت سربگذارند.بارهاباکمال تاسف مشاهده کرده ایم که مثلایک کشتی پرتقال به آلمان صادرشده ولی پول آنرانمیدهند!پرس وجو
میکنیم چرا؟متوجه میشویم که روی جعبه هامحصول مرغوب وزیرآنهامحصولی باکیفیت نازل قرارگرفته است.این حکایت ازوجوددستانی ناپاک دارد. پس تعارض تاجاییکه به مقام دستان پاک(safe hand)لطمه ای واردنیایدمجازاست,درغیراینصورت خیر!
2 مرقومه در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 9:27  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(89)تبلیغات

خوب،امروزمیخواهم درخصوص تخصص اصلیم صحبت کنم،امروزه کمترمدیری رامیتوان یافت که به لزوم تبلیغات درسازمان اعتقادی هرچنداندک نداشته باشد.بی گمان شرکتهایی چون گلرنگ،تک ماکارون وبسیاری ازشرکتهای دیگراین موضوع رابه خوبی درک کرده اند.کلایکی ازمشکلاتی که بسیاری ازسازمانهای کوچک وبزرگ ماهنوزباآن دست به گریبان هستند،ضرورت تبلیغات برای ارائه ی هرچه بهترمحصولات وخدمات آنهاست.هنگامیکه سازمانی بنیان نهاده میشود،به تناسب حرفه ی مربوطه مدتی طول می کشدتابه سوددهی برسد،وبعدازسوددهی نیزتاسالیان متمادی قسمت اعظم سودکه حتی این رقم به۹۰٪هم میرسد،بایدصرف تبلیغات شود.تبلیغاتی که برای شناساندن یک محصول جدیداجرامیشود،به سرمایه گذاری بیشتری نیازدارد،ولی تبلیغاتی که برای یادآوری میباشد،درعین آنکه بایدبصورت دوره ای تکرارشود،سرمایه گذاری کمتری میطلبد.این گفته به این معنی است که شرکتی مثل تک ماکارون هنگامیکه نوع جدیدی ازماکارونی به بازارعرضه میکند،نیازبه این داردتایکسری آگهیهایی بامتوسط زمان هرآگهی ۲۰ثانیه،پخش نماید(بحث من بیشترتبلیغات تلویزیونی است)،ولی برای تبلیغ برندمحصولات متاخر،تنهابه آگهیهایی بامتوسط زمانی۵ثانیه نیازدارد.این شرکت باارائه ی محصولات باکیفیت ومدیریت پیشرفته ی سیاستگذاری،توانست درمدت زمان کمی بازارخودرابیابد.پس فرایندپیشرفت ابتدابایدباارتقاءکیفیت محصولات وخدمات شروع گرددوپس ازآن تبلیغات موثربرمیزان سودآوری خواهدافزود.اگرچه تبلیغات برای کالای بدون کیفیت هم جواب میدهد،منتهاجوابدهی کوتاه مدت خواهدبود. 

2 مرقومه در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 8:57  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
جهت اطلاع
تورآموزشی توسعه مدیریت درکانادا
2 مرقومه در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 18:46  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(87)کینه
یکی ازرذایلی که مدیران همیشه بایدمراقب باشندتاگریبانشان رانگیرد،کینه است.درفرایندگسترده ی اعمال مدیریت برزیردستان،این مهم است که همانگونه که دستمزدکارگرراقبل ازخشک شدن عرق جبینش بایدداد،کاستیهایی راکه ازوی مشاهده میشود،به سادگی به فراموشی سپرد.درروایات آمده است که خداوندبرای یک عمل خیرهفت حسنه مینویسدوبرای یک عمل شرتنهایک سیئه،این میدانیدبه چه مفهومی است؟بلی،خداوندکه بزرگترین مدیربزرگترین سازمان یعنی هستی است،برای خطای اعضای سازمانش یک هفتم کارهای خیرشان ارزش میگذارد،وتازه تمام درهارابرای بازگشت خطاکاربازگذاشته است،وبازخداوندمیفرمایدآگرعضوسازمان من حتی اراده ی یک کارخیرکندونتواندآن کارراانجام دهدهم،برای وی حسنه نوشته میشود،ودرمقابل اگرعضو سازمان اراده ی کارشرنماید،تاآنراانجام نداده،سیئه ای برایش نوشته نمیشود،وحتی بعدازانجام ،هفت ساعت بعدبرای اوسیئه نوشته میشود.درسازمان بایدعطوفت الهی داشت ضمن آنکه عذاب الهی نیزوجودداردمنتهی همانگونه که گذشت اساس کارمدیرمدیران جهان برپایه ی عطوفت وتساهل بنانهاده شده است.ازانتقادات نبایدهراسید.دربرابرهمگان ضعف کارمندرانبایدبزرگ نمود.آنچه درمدت کوتاه مدیریت خودم دریک سازمان دولتی سعی برآن نمودم همین بودکه به خودگفتم توازخداوندبزرگترنیستی،خداوندی که به شیطان اجازه ی حیات داد.اصلایک قدم بیاییم پایینتر،آری،کارمندان همچون فرزندان مدیرانشان هستند،آیاپدری فرزندخودرااینقدرتنبیه میکند ونسبت به فرزندش کینه به دل میگیرد؟
2 مرقومه در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 10:18  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(86)مدیریت نزاعهای خیابانی
امروزصبح که ازخواب بلندشدم بعدازخواندن نماز،صورتم رواصلاح کردم ودوشی گرفتم وچندصفحه ای هم مطالعه کردم.لباس پوشیدم وبایادخدابراه افتادم.ازعابربانک نزدیک منزل مقداری پول برداشتم وفاصله ی۲۰۰متری تاایستگاه سرویس اداره راطی کردم.چندلحظه منتظر شدم.ناگهان دیدم دواتومبیل پرایدوپیکان توقف کردند.راننده ی پیکان جوانی بودحدودا۲۰ساله باوزن تقریبی۵۰کیلووراننده ی دیگرمردی بودحدودا۴۰ ساله باوزن تقریبی۸۰کیلو! بعدازبگومگویی کوتاه گلاویزشدندومردتنومندجوان بیچاره رابرزمین زد،درهمین حین که جوان میخواست به زمین بخورد،به آینه ی بقل پرایدگیرکردوآینه شکست!البته ظاهرامردتنومندمتوجه نشد.خلاصه من دیدم همه دارندنگاه میکنندوجوان بیچاره الان است که درزیردست وپای مردتنومندجان بدهد.باعجله به سمتشان دویدم وکتاب مدیریت درایران باستان راکه دردستم بودوگاهی اوقات آنرادرمسیرتااداره مطالعه میکنم،برروی صندوق عقب یک خودروی سمندکه درمیدان پارک کرده بود،گذاشتم واول به سمت مردتنومندرفتم که روی جوان بودوهرآن بیم آن میرفت که باضربه ای دیگرکارجوان راتمام کند!درهمین حین دیگران هم آمدندوبعدازردوبدل شدن کلماتی زشت بین دوراننده،نزاع فیصله یافت.درهمین حین سرویس اداره باتاخیررسید،کتابم رابرداشتم وبعدازسوارشدن به راه افتادیم.درسرویس فکرکردم این مدیریت درایران نوین بامدیریت درایران باستان چه تفاوتی کرده است؟
2 مرقومه در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 8:35  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(85)جایگاه تحقیق
چندسال پیش شرکت ساویز،یک پروژه ی تحقیقاتی رابه گروهی ازمحققین بازارسپردتاببیندمردم به چه میزان ازمحصولات ساویزاستفاده میکنندوآنهاکه استفاده میکنندتاچه حدراضی هستند؟... نتایج تحقیق چندان خوشایندمدیران شرکت قرارنگرفت وبارفتاری بسیارغیرمودبانه نتایج تحقیق رابه سمت محققین پرتاب کردند!!! قضیه ی تاسف باری که گذشت ازچندزاویه قابل بحث است:اول اینکه خوب جای بسی امیدواری است که اقبال عمومی مدیران برای بهره برداری ازنتایج تحقیق وبررسی وضعیت بازارمحصولات وخدمات  وهمچنین توجه به ارزشهای مشتریان،روبه تزایداست.ثانیااینکه هنوزتفکربسیاری ازمدیران درلایه های پوسیده وخودساخته دگماتیستی سیرمیکند.ثالثابایدبه این مدیرگفت:آقاچرابرآشفته میشوید؟تحقیقی انجام گرفته،اصلاازکجامعلوم که بایک تحقیق شمابه نتیجه رسیده باشید،شایدبه تحقیقات بیشتری نیازباشد،چون استفاده کنندگان ازمحصولات شماشایددرمناطق مختلف سلایق وخواسته های مختلفی دارند،وهزاران دلیل دیگر.خلاصه آنکه جایگاه تحقیق دربسیاری ازسازمانهای مامحجوروسایه وارمیباشد.البته ضعف دوایرتحقیقاتی رانیزبایدبه این تالمات افزود.نمونه ی این ضعف رادرانتخابات ریاست جمهوری شاهدبودیم.آنچه بطورکلی بایدگفت،اینکه می بایست تفکرتحقیق برسازمانهای ماحاکم شود،بودجه های تحقیقاتی بایدافزایش یابد،وهمچنین اخلاق حرفه ای درگروههای تحقیق بایدرشدیابد.

2 مرقومه در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 10:53  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(84)نظریه ی شماره ی5 - استراتژی کاریزمایی
یکی ازراههایی که مدیران میتوانندازآن برای پیشبرداهدافشان بهره ببرند،استفاده ازاستراتژی کاریزمایی است.دراین شیوه مدیرمشتاق به برآورده شدن اهداف،باحاکمیت برقلب کارکنانش،به آنچه میخواهدمیرسد.خوب،البته نه به این سادگی که بیان کردم.این فرایندممکن است سالیان متمادی به طول بیانجامد.بسته به اقتدارمدیروپذیرش اعضاءسازمان.به هرترتیب،استیفن رابینزدرکتاب"رفتارسازمانی"میگوید:یک مدیرکاریزمادردوران بحران،برای سازمان دارایی،ودردوره های عادی به بدهی تبدیل میشود.چندی پیش فیلمی ازتلویزیون پخش گردیدکه درجریان جنگ ویتنام،یکی ازفرماندهان آمریکابه دورازغوغای جنگ وحوالی مرزکامبوج وویتنام برای خوددم ودستگاهی به راه انداخته بودوبااقتدارکاریزمایی خودآمریکاییان وویتنامیهای زیادی رادرکنارهم گردآورده بودواین پروسه مقبول برنامه ریزان کاخ سفیدنبودوسرانجام وی رابه قتل رساندند.آنان معتقدبودنداقتدارکاریزمایی این فرمانده ی بزرگ به بدهیی برای ارتش آمریکاتبدیل شده است.این اعتقاداصولایک برداشت دیکتاتورمآبانه است که بگوییم کسیکه درسایه ی اقتدارفوق تصورش میتواندموش وگربه راکنارهم گردآورد،یک خطربرای سازمان است!سران کاخ سفیدباهدایت اقتداراین فردمیتوانستندبه بسیاری ازاهداف کلان که کسی راتوان برآورده کردن آنهانبود،دست یابند.پس به عقیده ی بنده مدیرهمیشه بابهره گیری ازاستراتژی کاریزمایی میتواندبهتربه اهدافش نایل آید.البته فراموش نکنید،برتعدادکسانیکه ازاین استراتژی استفاده میکنند،روزبه روزافزوده میگردد،ودرتقابل دو استراتژی کاریزمایی،آنکه ازاقتداربیشتری برخورداراست،پیروزمیدان خواهدبود.  
2 مرقومه در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 8:52  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(83)قاطعیت مدیر
یک مدیربرای پیروزشدن برسدهاییکه درمقابل اوقراردارند،بایدباعزمی راسخ به نابودی آنهابپردازد،البته این سدهااگربیجان باشندیاجانداروبسته به عوامل محیطی،اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی،سیاسی.....نه نه صبرکنید!.... هیچ لزومی هم ندارددرتصمیم گیریهای خودبه همه چیزتوجه کامل نماید.این موضوع مرا به یادداستان پیرمردی که میخواست الاغش رابرای فروش به شهرببرد،انداخت.پیرمردبیچاره پسرش راسوارالاغ کردوخودش پیاده به دنبال الاغ،به سمت شهرراه افتادند.درراه به پیرزنی رسیدند،به کودک نهیب زد:ای فرزندبیخردتوسواره ای وپدرت پیاده؟پیرمردصاحب الاغ که میخواست حرف کسی زمین نماند،کودک راپیاده وخودش سوارشدوبه راه افتادند.کمی بعدچندزن جوان که جلوی راه آنان بایکدیگرصحبت میکردند،بادیدن آنان به پیرمردگفتند:ازریش سفیدت خجالت نمیکشی که خودت سواره ای وپسرت پیاده؟پیرمردکودک رانیزسوارالاغ کردودرحالیکه هردوسواربرالاغ بودندبه راه خودادامه دادند.مدتی بعد جوانی به آنان برخوردکردوگفت الاغ بیچاره چه گناهی داردکه هردوی شمارابایدتحمل کند!هردوازالاغ پیاده شدندوبه راه خودادامه دادند.کمی بعدکودکی آنان رامسخره کردکه نگاه کنیداین دیوانگان درحالیکه الاغ دارند،پیاده راه میروند.فکرکردندچه کارکنند؟الاغ نگون بخت رادست وپای بسته بردوش کشیدندوبه راه افتادند!کمی بعددرحالیکه ازروی پلی که برفرازرودخانه ای قرارداشت میگذشتند،حیوان تقلایی کردتاآزادشودولی تقلاهمان وسقوط دررودخانه همان.پیرمردوفرزندش سرافکنده به خانه بازگشتند... نکته ایکه این داستان رابه بحث مامربوط میسازدحدس زدید؟
2 مرقومه در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 17:42  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(82)مدیریت فرهنگ نقد
ضمن تشکرازدوستانی که به خصوص انتقادمی کنند،دراین فرصت میخواهم درزمینه ی بحثی که اخیرادرکشورمان درزمینه ی موضوع نقدبه خصوص درمیان تحصیل کردگان مطرح است،مطالبی بیان کنم.حالاچراگفتم تحصیل کردگان؟برای اینکه این موضوع اگردرمیان فرهیختگان ایرانی حل شود،درمیان سایراقشارنیزاندک اندک حل میگردد.مابرای اینکه فرهنگ نقدرادرسازمان بزرگ کشورمان،ایران،رواج دهیم درچند مرحله بایداینکارراانجام دهیم.این مراحل لزومابه عهده یکنفرنیست گرچه فرهیختگان یک قوم به تناسب تواناییهایی که درخودسراغ دارندسهم بیشتری ازمسئولیت اجتماعی رابه دوش خواهندکشید.درابتدااین آمادگی بایددرذهن مدیران فراهم گرددتانقدپذیرباشندواین مسئله باقبولاندن ایشان به اینکه سلامت درگرونقداست،صورت میگیرد.درمرحله ی بعدکسانی به طرح مشکلات میپردازند،واین کسان میتواننددرگروه قبل وجودداشته باشندیانه.مرحله ی دیگربررسی مشکلاتی استکه درمرحله ی قبل مطرح شده است.مرحله ی  دیگرفرایندنتیجه گیری است واینکه این مشکلات چرابه وجودآمده اندوچگونه مرتفع میشوند.مرحله ی آخربازخورنمودن نتایج برای سازمان است واینکه گذارازاین فرایندکه گاهی سالیان متمادی به طول میانجامد،باعث چه رشدی گردیده است.بازخورنمودن موجب خواهدشد تاسازمانیان به مقامی شامخ ازخودآگاهی وپیشرفت ملک وملت نایل آیند.
2 مرقومه در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 9:43  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
چندمقاله هم اینجادیده میشود
مقالات گروه همکاران سیستم
2 مرقومه در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 18:10  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
واین مورد
مقالاتی درخصوص مدیریت
2 مرقومه در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 17:48  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
اینهم یکسری پاورپوینت باموضوع مدیریت که امیدوارم مفیدواقع شود
http://www.mporg.ir/fanni/T/arshive_html/StrategicManagement.htm

2 مرقومه در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 15:10  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
این لینکی است که فکرکردم شایدمورداستفاده ی تان باشد.
http://www.openlearningcenter.com/cambridgemba.htm دوره های مدیریت کمبریج

2 مرقومه در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 14:35  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(77)نمونه هایی ازشکست وموفقیت درسطح شهر
درسال۷۱که دوره ی کارشناسی خودم راشروع کردم درمسیردانشکده یک آزانس خریدوفروش اتومبیل وجودداشت که خودرویی نسبتاگرانقیمت درآن نظرمن راهمیشه به خودجلب میکردوحتی بادوستان وهمکلاسیهاهم موضوع آنرامطرح کرده بودم،ماحتی اسمی هم برای آن اتومبیل گذاشته بودیم،چندوقت پیش هم که گذارم به آنجاافتاد،آن اتومبیل هنوزسرجای خودبود،فروشنده حاضربودمیلیونهاتومان ضررکندویک ریال هم ازقیمت پایین نیاید!(این یک شکست بود).دیروزبرای کاری به میدان توپخانه رفتم، جوانی کنارخیابان بسته های تیغ ژیلت یکبارمصرف میفروخت،سه بسته۱۰۰۰تومان،هنگامیکه پول درآوردم تاسه بسته بخرم،به من گفت اگر۲۰۰۰تومان بدهید،میتوانیدهفت بسته ببرید(موفقیت بود)،این چه موضوعی است که این جوان فروشنده ی خیابانی،به آن رسیده است ولی آن فروشنده ی اتومبیل به آن نرسیده؟.چندروزپیش برای قیمت کردن لباس به مغازه ای رفتم،قیمتهاخیلی مناسب بود،ولی خریدنکردم!(شکستی برای فروشنده)،خوب فروشنده جانش درمیامدتامیخواست جواب دهد!چندی پیش برای خریدادوکلن به مغازه ای کوچک مراجعه کردم،ده گرم ادوکلن خریدم،فروشنده گفت اگرپانزده گرم بخرید،پنج گرم هم میتوانیدبه عنوان هدیه ادوکلن اضافه ببرید(موفقیت بود).راستش هروقت میبینم این افکارپیشرواندک اندک حتی برای خرده فروشهاهم اهمیت پیدامیکند،بسیارمسرورمیشوم.روزی دیگربرای خریدهدیه ای برای همسرم به مناسبت روززن،به مغازه ای مراجعه کردم ولباسی راپسندیدم وبه فروشنده گفتم این رامیخرم ولی اگراندازه اش مناسب نبودتا۲۴ساعت دیگربرای تعویض میایم،خوب،برای خریدهدیه که نمیتوانستم همسرم راباخودببرم،ولی فروشنده قبول نکرد،ومن خریدخودراازفروشگاهی دیگرانجام دادم(شکستی برای یک فروشنده که منجربه موفقیت فروشنده ی دیگرگردید).
2 مرقومه در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 9:9  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(76)جاسوسی خبر
مدیران برای اینکه درفن اداره موفق باشندبایدازاوضاع سازمان خودباخبرباشند،این موضوع به عنوان زیرمجموعه ی نظارت که آن نیزتحت موضوع کنترل بیان میشود،مطرح میگردد.دراین میان بعضی مدیران برای اعمال این موضوع به اقداماتی سطحی دست میزنندکه نه تنهانتیجه ی موردنظررابرای آنان نخواهدداشت،بلکه بردامنه ی التهابات سازمانی می افزاید.جاسوسی خبریکی ازعمده ترین شیوه هابرای جمع آوری اطلاعات میباشد.دراین فرایندباگماردن نیروهای زبده درنقاط حساس وکلیدی سعی میگرددتاآنچه رخ میدهددردیدمدیرباشدتاعنداللزوم عکس العمل مناسب نمایانده شود.استفاده ازاین شیوه به طورکلی درهمه ی سازمانهابایداعمال گردد.ولی بایددانست که راهکاراستفاده ازاین شیوه به مقتضای زمان ومکان تفاوت میکند.یکی ازمهمترین دلایلی که سازمانهای کلان رادستخوش رکودنموده است،درنظرنداشتن این موقعیتهای خاص زمانی ومکانی میباشد.مدیری که برای کسب اطلاعات به هرفردی اعلام نیازمیکند،بی گمان اطلاعاتی معیوب دریافت خواهدکرد.فنون جمع آوری اطلاعات درگذشته به گونه ای بوده است که لزومادرزمان حال ازآن شیوه هااستفاده نمیگردد.این حرف رااغلب دردوران مدرسه میشنیدیم که هرکسی برای آقای معلم خبری ببرد،اول خودش بایدکتکی بخورد.این ناشی ازهمین تفکراست که برای اعمال نظارت بردیگران شیوه هاتغییریافته است واعمال جاسوسی به سبک قدیمی حتی درذهن آقای معلم هم شیوه ای ناپسندمینماید.بلی،آنچه امروزه به عنوان کنترل نامحسوس بیان میگرددنیزناشی ازهمین لزوم است.به زعم کارشناسان،امروزه هرچندکنترل محسوس حتمابایداعمال گردد،منتهی تکیه ی اصلی مدیران بایدبروجه نامحسوس  آن باشد.
2 مرقومه در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 8:56  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(75)مدیریت شاهی
خوب،امروزهم میخواهم تلنگری به مدیریت گذشتگان بزنم.میدانیدکه مدیریک سازمان ازاشتباهات گذشته برای اصلاح حال بهره میبردوباساختن حالی پیشرو،آینده ای بی بدیل می پرورد.بحث امروزبرسراشتباهات پهلوی دوم یامحمدرضاشاه است.این شاه جزونادرشاهانی بودکه مدت طولانی قریب به۳۷سال سلطنت کرد.بدذاتیهایی که دربسیاری ازشاهان مستبدوجودداشت،دراین شاه کمتربه چشم میخورد.دلسوزمملکت خودهم بود،ودراوج قدرتی که داشت به نوعی دردلهای مردم نیزمحبوبیت به دست آورده بود.اماچه شدکه اندک اندک ازاقتدارش کاسته شد؟چندمسئله به ذهن میرسد:اول اینکه وابستگی به قدرتهای بیگانه وبی توجهی به پتانسیلهای درونی،باعث گردیدتاازاین شاه موجودی خودباخته وترسوساخته شود.درجاییکه مردم هوادارشاهشان بودند(البته همین کارهاباعث شدتااندک اندک میزان هواداری ایشان به صفربرسد)اعطای امتیازات ذلت بارهمچون کاپیتولاسیون به خارجیان،هیچ توجیهی نداشت.دوم علاقه ی مردم به معنویت بود،هزاران سال است که مردم ایران اشتیاق عجیبی به معنویت ازخود نشان میدهند،شاه ماباآنکه ظاهرابه این امرواقف بود،منتهی عملادربهره برداری بهینه ازاین خصیصه ناکام ماند.ودرآخرآنچه که ازدایره ی مدیریتی میتوان به موضوع نگریست اینکه،سهیم نمودن مردم درحاکمیت به همراه ارج نهادن به باورها،فرهنگهاواعتقادات ایشان،سهم به سزایی درمیزان پایداری یک سازمان دارد،چیزیکه به نظرمیرسدشاه کمتربه آن توجه کرد. 
2 مرقومه در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:30  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(74)مدیریت بحرانهای دانشجویی
قدم به خوابگاه که میگذارید،بوی مرگ به مشام میرسد!دیوارهافریادمیکشندکه سالهاست حمام نکرده اند!نمیدانم چرادرختهاسیاه پوستند!غذاهافقط حکم بخورونمیردارند!امکانات،تنهابرای زنده ماندن کفایت میکنند!یک شب آرام آرام مقابل اتاقکی میروم که خرده نانهارادرآنجامیریزند،انواع موشهاییکه تنهادرفیلمهادیده بودم جلوی من رژه میروند،زشت وزیبا....ولی نمیدانم چراغذابوی نفت میدهد!امشب صف دستشویی طولانی است!معده ی بیچاره ی ماطاقت هرچیزی راداردمگرطلای سیاه!تحمل جوان چقدراست؟دیگرنفت درغذاوبه هم خوردن دستگاه گوارش رانمیتواندتحمل کند.میگویند غذاباهمان اتومبیلی آورده شده است که نفت راجابجامیکرده!به خیابانهای کوی دانشگاه میریزد.اول سراغ آشپزخانه میرود.میزهاراواژگون میکند.شیشه هارامیشکند.به سمت خیابان روان میشود.اومیخواهدکسی حرفش رابشنود.سابقه ی وعده ووعیدهاراهم میداند.درخیابان،نیروی انتظامی که ازهیچکدام ازاین مشکلات خبرندارد،حضوردارد.بلندگوی پلیس ازدانشجویان میخواهدکه متفرق شوند.صدای بلندگو،مردم اطراف راهم به میدان میکشد.دراین حین شیادان ومعاندان به میدان میایندودانشجویان بی رهبررارهبری میکنند....خوب این جریان بالاخره به کجامیکشد؟آیاتوجه به پویاترین قشرجامعه یعنی دانشجویان،بایددراین حدنازل باشد؟دانشجویانیکه آینده ی مملکت دردست آنهاست؟اگراولین باری که غذامشکل پیداکرد،با مدیرمربوطه برخوردقاطع میشد،دیگرشاهدچنین اتفاقی نمیشدیم.تعامل وگفتگوی دوستانه ی مدیران کوی دانشگاه بادانشجویان وگوش کردن به درددل آنها،البته درصورتیکه دانشجویان مجاب شوندکه به درددل آنهاتوجه میشودونتایج مثبت رامشاهده نمایند،مطمئناازاینگونه حوادث جلوگیری خواهدنمود.
2 مرقومه در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 10:11  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(73)یک سازمان ایرانی موفق
خوب دراین قسمت میخواهم گزارشی ازیک بازدید،که چندسال پیش ازشرکت رادیاتورایران داشتم،خدمتتان ارائه کنم.همانطورکه ازاسمش پیداست کاراصلی این شرکت تولیدرادیاتوراست وآنهم رادیاتوراتومبیل،خوب تولیدرادیاتورانواع مختلف خودرودرحیطه ی قدرت این شرکت بود،منتهی چیزیکه خیلی برای من جالب بوداین که ساخت رادیاتورخودروهای بنزآلمان به عهده ی این شرکت بود،بله،درست فهمیدید،یک سازمان ایرانی تولیدکننده ی یکی ازمهمترین قطعات یکی ازعمده ترین سازمانهای خودروسازی دنیابود.برای من خیلی جالب بودکه چطورمیشودکه یک سازمان ایرانی به چنین جایگاه مهمی میرسد.البته مواداولیه به سفارش شرکت بنزآلمان وارداین شرکت میشد،وخوب این مهم است که کاری باکیفیت بالا برروی موادانجام میگرفت تالایق بنزآلمان بشود.بعدازدیدن این شرکت موفق ایرانی خیلی به قابلیتهای خودمان ایمان آوردم.ضمنااین شرکت یکی ازشرکتهای پیشرودرمدیریت مشارکتی درایران هم هست.همه ی کارمندهاومدیرهایونیفورم مخصوص کارپوشیده بودند.حتی مدیران باکارمندان باهم برسریک میزغذامیخوردند.البته بابعضی مدیران که صحبت میکردیم خیلی،ازقاطی بودن باکارمندان راضی نبودند(این ازخصوصیتهای فرهنگ دیکتاتوری بودکه آن سازمان داشت سعی میکردآنراازبین ببرد)درراهروهادوربینهای مداربسته وجودداشت(کنترل ونظارت بایدهمیشه اعمال شود).کارمندان درگروههای کوچک هرازچندگاهی باهم جمع میشدندودرخصوص راههای بهبودکارباهم به تبادل افکارمیپرداختند،اگرکسی پیشنهادخوبی داشت درنهایت وبعدازاینکه پیشنهادش مراحل بررسی رامیگذراند،پاداش میگرفت..... ودرآخریادمان باشدکه موفقیت درکوه قاف قرارندارد.
2 مرقومه در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 8:53  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
(72)چگونه میتوان برپشت بوفالوی سرزمین عجایب دوام آورد!
جایتان خالی دیروزسفری داشتیم به سرزمین عجایب،محیطی زیباوفرحبخش برای کودکان،خوب چندنکته درآنجابودکه توجه من رابیشتربه خودجلب نمود.اول حال وروزمتصدیان دستگاههای بازی بود.آنهابه هیچ عنوان باکسی بدرفتاری نمیکردند،واین نکنه ایستکه بسیاری ازسازمانهای ایرانی روی آن کارمیکنند!منتهی مهمترآنکه تقریباباهیچکس خوشرفتاری هم نمیکردند،به دیگرسخن احساس شادی چیزی بودکه توسط بچه ها خلق میشدوبس،خوب البته قابل قبول است که درمحیط پرسروصداوشلوغ چنان مکانهایی،هرکسی راتاب تحمل نیست،ولی این ازمسئولیت مدیران آنجاکم نمیکند.نتیجه آنکه احساس شادی بایددرچهره ی کارکنان یک مجموعه ی تفریحی،قابل لمس باشد،واین وظیفه ی دیگرمدیران استکه کارکنانی برای آن مناصب بیابندکه باتوجه به شرایط بلدباشندشادی رابه دیگران منتقل کنند.درقسمتی ازمحوطه بوفالویی مصنوعی وجودداشت که صاحبش هماوردمیطلبیدکه بیاییدواگرتوانستیدبرپشت این بوفالوی من دوام بیاورید،جایزه بگیرید.گاه گداری هم کسی پیدامیشدکه ازریسک بالای کارخوشش میامدوتوانایی خودرابه امتحان میگذاشت.درابتداکه کسی سواربوفالومیشدحیوان به آرامی شروع به چرخش میکرد،دریک جهت می چرخید،بعدازچنددورجهتش راتغییرمیداد،ناگهان به جلوخم میشد،ودرلحظه ای هم به عقب خم میشد،گاهی هم این حرکات،ترکیبی انجام میشدند.مدیران معمولادرسازمان خود باچنین بوفالوهایی بایددرگیرشوندتابه بعضی منافع برسند،منتهاآنچه اهمیت دارداینکه اولاریسک پذیرباشندوبرپشت بوفالوسوارشوند،وثانیابرای اینکه ازپشت آن به زمین نخورند،حرکات اوراپیش بینی نمایند،که اگرقراراست به جلوخم شود،آنهابه عقب خم شوندتازمین نخورند،وبرعکس اگربه عقب خم شد،آنهابه جلوخم شوند.به عبارتی حرکات اوراپیش بینی نمایند،وبه سرعت عکس العمل متقابل انجام دهند.این بوفالومیتواندحتی رقیب شماباشد.پس برای پیروزی بررقیب،بایدحرکاتش راپیش بینی کنید.
2 مرقومه در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 13:38  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
مدیریت جنگ
قبلابرایتان گفتم که مدتی ازدوران خدمت خودرادرجنگ گذراندم-سالهای پایانی جنگ-.چون به فراخوررشته ی موردعلاقه ام به همه چیزبادیدمدیریتی مینگرم،میخواهم دراین فرصت،بعضی ضعفهای مدیریت جنگ رابیان کنم.مواقعی که عملیات میشدبدون اینکه پشتیبانی خوبی برای نیروهاقرارداده شود،بی مهاباخیل عظیمی ازنیروهاجلوی آتش فرستاده میشدند.بارهاشدکه مابه همین دلیل نقص فکرمدیران جنگ،نیروهایمان درمحاصره قرارمیگرفتند.خوب دشمن حساب شده ترازماعمل میکرد،ویکبارکه میدیدندبرنامه ی ماچیست،دفعه ی دیگربایک عقب نشینی صوری بچه های مارابه دل مواضع خودشان میکشاندندودریک فرصت حساب شده،بچه هاراقلع وقمع میکردند.خیلی مواقع اینقدرگلوله بایک توپ شلیک میشد که ناگهان براثرکارزیاد،خودقبضه میان بچه هامنفجرمیشد.یکباردرخط مقدم درحال پست دادن بودم.صدای سوت خمپاره ی خودمان راشنیدم که به سمت خظ دشمن میرفت.خوب خط ماباآنهاحدود۲۰۰مترفاصله داشت.صدای گلوله ی بعدی هم آمد،البته ایندفعه صدابیشترشد.گلوله ی اول توخط آنهاخورد.گلوله ی دوم بین خط ماوآنهاخورد،وگلوله ی بعدی روی خط خودمان خورد.بله،یک گلوله ی خمپاره ایرانی روی سربچه هانشست.یک روزدیگریک ماشن مهمات برای مارسید.همان وسط ماشین مهمات رهاشد.بعدازچنددقیقه یک ترکش ریز به محتویات ماشین اصابت کردوماشین مهمات رفت هوا.مثنوی هزارمن میشوداگربخواهم همه اش رابگویم.فقط یادمان باشدکه چه مشکلاتی داشتیم وچرامشکلات هنوزباقی هستند.زمانی دراورژانس پشت خط بودم،بارهامیشدکه میدیدم،مجروحان براثربی مبالاتی کادرپزشکی به شهادت میرسیدند.درحلبچه چه فضاحتهایی که سربازان ایرانی برسرملت مظلوم حلبچه آوردند.سربازی ایرانی برسریک زن ازاهالی حلبچه که داشت بخاطراستعمال گازشیمیایی جان میداد،آمده بودوداشت النگوهایش رابه زورازدستش درمیاورد،زن بیچاره میگفت لااقل بگذاربمیرم بعدالنگوهایم رادربیاور....مشاهده میکنیدضعف مدیریت جنگ چه بلاهایی برسرایران آورد.مطمئن باشیدمااگردرجنگ لطمات بیشتری نخوردیم،به دلیل غیرت مردم بود،غیرت وجوانمردی که  ازعهدکوروش وداریوش به ارث برده ایم.

2 مرقومه در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 15:58  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
پیام شماره ی70،نظریه ی شماره ی4،پوشش وحجاب
یکی ازبحثهاییکه اینروزهادرسازمانهای سراسردنیاداغ است اینستکه آیاپوشش درتابستان وزمستان میتواندمتفاوت شود؟مسلمامیشود،منتهابه یک عزم جمعی نیازدارد،چراکه برای تغییرفرهنگی که بسیارپایه های محکمی دارد،اراده ی عمومی استکه میتواندکارسازباشد.خوب،جزئی تربحث میکنیم،استفاده ازکت دراین هوای گرم چه لزومی دارد؟شایدبگویید:خوب کت لباسی رسمی است!بنده میگویم:چه کسی اینراگفته است؟بله،پدران ماگفته اند،ولی فرهنگی استکه بایدتغییرکند.بخاطرآن دوستمان که گفت راهکارارائه دهید،راهکاری هم به ذهن بنده میرسد،گرچه متخصصین وکارشناسان مدبایددراین خصوص نظردهند،ولی آنچه به ذهن بنده میرسد،استفاده ازجلیقه یاژیله ی پارچه ایست.بله،مثلاشلواروجلیقه ای به رنگ زردروشن،وپیراهنی سفید...البته درخصوص رنگ میتوان بیشترفکرنمود.به هرترتیب،جلیقه پوشش زیبایی استکه گرمای زیادی تولیدنمیکند،ومیتوان به آن رسمیت داد.مسئله ی دیگرپوشش زنان است.دربسیاری ازسازمانهای مازنان بایدپوشش تیره داشته باشند،لباس تیره گرمای محیط رابه خودجذب میکند،وگرمای مضاعفی رابه زنان تحمیل میکند.کلابه لحاظ اجتماعی بحث حجاب نیزمطرح است،ضعف نظام حفظ حجاب درکشورمامشکلات زیادی برای اجتماع مابه وجودآورده است،به گونه ایکه به جرات میتوان ادعانمودحجابی که هم اکنون دراجتماع رعایت میشود،مضارش بیشترازمنافعش میباشد.پیشنهادبنده اینستکه ازطریق رسانه های عمومی اعلام نمایندازفلان روزرعایت حجاب اختیاری است وافرادهرگونه که بخواهندمیتواننددراجتماع حضورپیدانمایند،تنهابرای جلوگیری ازهرگونه هرج ومرج کافی است سه ماه نیروی انتظامی کنترل خودرادوبرابرنمایدوباهرگونه ایجادمزاحمت برخوردقاطعانه نماید.مسلمادراینحال هم دینداران بهتربه دین خودمیرسندوهم بقیه درتشخیص راه خودبهترعمل مینمایند.

2 مرقومه در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:59  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
کامیون عاشق
عصرهاموقعیکه میخواهم به خانه بروم درقسمتی ازمسیرازسمت چهارراه پارک وی به سمت میدان هفت تیرروانه میشوم،خیابان آفریقاراکه میگذرانم سمت راست خودبه کامیونی عاشق برمیخورم که سه روزاست سینه ی کوه رابوسیده است وول هم نمی کند!خوب،ظاهراراننده ای خوابش رفته است وسینه ی کوه(تپه مانند)راباخیابان تعویض کرده است.امیدوارم راننده ناکارنشده باشد.اینجاچه کسی مقصراست؟مامورین شهرداری درجای جای شهرحضوردارند،ووظیفه دارندهرگونه پلیدی فیزیکی راازچهره ی شهربزدایند.البته رفتگریکه درحال جاروکردن است توانایی جابجاکردن یک کامیون راندارد،ولی میتواندگزارش کند،تابیایندوتامشخص شدن تکلیف،لااقل چهره ی شهرمان زیبابماند.البته شایدگزارش کرده است وپشت گوش انداخته اند.وای به حال ما.اگرپایین شهربود،خوب همه میگفتیم پایین شهراست ورسیدگی نمی کنند،ولی حالاچه بگوییم؟حالابیاییدواززاویه ی مدیریتی به قضیه بنگریم،مسلمابرطرف نمودن اینگونه مشکلات به عهده ی مدیری است که دراتاقی دراین ابرشهردودآلود،آرمیده است.دوحالت دارد،یاگزارشی دراین خصوص به اورسیده است یانه؟اگررسیده است چرااقدامی نکرده؟واگرنرسیده چراکنترلی برامورندارد؟وشایدوضع ازاینهم بدتراست واصلامدیرخاصی برای رسیدگی به اینگونه اموروجودندارد؟که بازهم بایدگفت وای برما!
2 مرقومه در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 10:24  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
آیامن منفی می اندیشم؟
یکی ازدوستان گرامی بنده اتهامی به بنده زده اندکه ناچارم دراین مقال،ازخوددفاع کنم.دربدوامرکمال تشکرراازایشان رادارم به خاطرنقدی که برمن واردنموده اند.بعداینکه دوستانم به بنده لفب"گلام"داده اند،یکی ازکوتوله های رمان گالیورکه نسبت به همه چیزبدبین بود.به هرترتیب بایداعتراف کنم خودمن هم خیلی خوشم نمیایدکسی ازمن انتقادکند،البته مبارزه ی سختی میکنم تافردی انتقادپذیرباشم.آنچه سیستم مدیریتی کشورماالان دچارآنست،اینکه مدیران مابرمناصبی ازتبخترتکیه زده اند(همینجاوجودمدیران لایق راهم اعتراف میکنم)که هیچ نقدی رابرنمیتابند،حال آنکه بسیاری ازپیشرفتهادرسایه ی نقدحاصل میشود.این را هم بدانیم که هرکس دراین دنیامطابق قابلیتهایی که حضرت دوست به اومرحمت فرموده است ومطابق آنچه باتلاش خودکسب می نماید،وظیفه ای به عهده داردکه ممکن است باکاری که دیگری انجام میدهدمتفاوت باشد،پس بگذاریدحالاکه چانه ی ماگرم است،قلمی هم دراین خصوص بزنیم،به امیدصلاح درامور(می بینید که موهای چانه ی مان رانزده ایم تاکماکان گرم بماند).دوعالم که یکی جوانتربودودیگری سنی ازاوگذشته بود،درحال گذرازکوچه ای بودند،جوی آبی وسط کوچه بودکه عالم جوان دریک سمت آن بودوعالم پیردرسمت دیگرجوی،جوان به پیرگفت:آقاچرااقدامی نمیکنید؟مملکت درخطراست!پیربه اوجواب داد:توآن طرف جوی هستی ومن این طرف...به هرحال درخصوص ارائه ی راه حلی که گفته اید،بنده همان اول شروع بحثهایم گفته ام بزرگترین کاریکه مدیران درکشورمابایدانجام دهند،تقویت قوای کنترلی است.بنده مخصوصانمیخواهم مدیران دولتی راازخصوصی جداکنم چون معتقدم درچگونگی اداره نبایدفرقی برای آنهاقائل شد.ودرآخرمتذکرمیشوم که کشوری آبادخواهیم داشت اگرنقدرابپذیریم.ترویج فرهنگ نقدپذیری درسازمانهاباعث بهبودامورشان میگردد،بگذریم که خیلی ازمدیران حتی بانصب یک صندوق پیشنهادات وانتقادات نیزمخالفند! 
2 مرقومه در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 9:1  توسط محمدعلی دوست محمدی | 
تلنگری دیگربه مدیریت شهری
یادم میایدحدودده سال پیش سرکلاس مدیریت استراتژیک همیشه بااستادجروبحث میکردم.آخر،همیشه برای اینکه مدیرموفق مثال بزند،شهرداروقت رامطرح میکردوازاینکه چنین کرده است وچنان داستانهامیگفت...اتفاقادرآن کلاس پسریکی ازکله گنده هاهم بود.ولی من ایرادات زیادی نسبت به مدیرانیکه نقطه ضعف های عمده دارند،میگرفتم.خوب آقای ایکس یکی ازبهترین مدیرانی بودکه ایران بعدازانقلاب به خودش دیده بود،ولی درحدی نبودکه استادمامدام ازاوبه عنوان یک مدیرموفق یادکند.مادرکشورمان اگربخواهیم مشکلات رااساسی وریشه ای حل کنیم،نبایدبه کسانیکه مقداری مشکل رابابه وجودآوردن مشکلاتی دیگر،حل میکنند،اقتداکنیم.دراینکه ایشان قدمهایی برداشت که خیلیهانتوانستندبردارند،شکی نیست،ولی بایدببینیم به چه بهایی به آن اهداف رسید.این همان الغای تفکرماکیاولیستی نبود؟ایشان اعتقادداشت مابایدبه قله برسیم،حالااگرلازم شدمیتوانیم حتی انسانی رادرزیرپای خودفداکنیم.دراینکه ایشان فرهنگسراهایی رابطورگسترده درکشوررواج دادندوباعث گردیدندتابعضی مردم به فع